جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  06/03/1398
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 

 
مدیریت مقالات > ضرب المثل

در رفتي تو و گير افتادم من «الله اكبر»
گروه: ضرب المثل

شخص بيسوادي وارد دهي شد. صبح رفت حمام و چون وارد خزينه حمام شد گفت: «بوي كهنه مياد» مردمي كه توي خزينه بودند بنا كردند لنگ‌هاي خودشان را ديدن، مرد گفت: «نگردين لنگ خودم بود مي‌سوخت، خاموش كردم» مرد ديد در اين ده مي‌توان كار كرد. خلاصه خودش را عالم جا زد و پيشنماز و آقاي ده شد. روزي يك نفر از اهالي مرد. قاصد فرستادند پيش آقا كه بياييد مرده را غسل بدهد و نمازش را بخواند. آقا ديد ديگر اينجا مشت او باز مي‌شود گذاشت و فرار كرد.
مردم كه فهميدند آقا رفته، دنبالش رفتند و او را گرفتند و آوردند. مرد مشغول شستن ميت شد. به او گفتند: «مرده را كه مي‌شورن دعا هم مي‌خوانن» مرد بينوا كه چيزي بلد نبود اينطور گفت: «مرد درازي مرده بود ـ آب بريز جونم ـ نان و پيازي خورده بود ـ آب بريز جونم ـ چيزي با خود نبرده بود ـ آب بريز جونم» ميت را كفن كردند. آقا جلو و مردم هم پشت سرش ايستادند كه نماز ميت را بخوانند مرد دست را به نيت تكبير بلند كرد و گفت: «در رفتي تو و گير افتادم من، الله اكبر!»

   
راهنماي سايت
كتاب
سفارش كتاب بدون عضويت
پيگيري كتاب بدون عضويت
پيش از مرگ بايد خواند
مقالات
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان
پیگیری و سفارش تلفنی
77605503
77635308