جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  03/07/1401
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 
 
مدیریت مقالات > ضرب المثل

توبه نصوح
گروه: ضرب المثل

اين قصه در مورد اشخاصي است كه چون كاري را يك بار انجام مي‌دهند و ضرر آن را مي‌چشند، ديگر گرد آن كار نمي‌روند، اگر هم كسي از اين اشخاص بخواهد كه آن كار را انجام بدهند مي‌‌گويند: «ديگر ما توبه نصوح خوانده‌ايم».
در زمان قديم در يكي از ولايات مردي بود به نام نصوح كه برخلاف مردهاي ديگر صاحب ريش و سبيل نبود و به همين جهت هم از نداشتن ريش و سبيل استفاده مي‌كند و به ولايت ديگري مي‌رود و در يكي از حمام‌هاي زنانه به عنوان كارگر (كيسه‌كش) شروع به كار مي‌كند و احدي نيز از اين جريان باخبر نمي‌شود، تا اينكه يك روز دختر حاكم شهر به حمام مي‌آيد، و درحين استحمام انگشتر گرانقيمت او گم مي‌شود، هرچند براي انگشتر خود جست‌وجو مي‌كند آن را نمي‌يابد تا اينكه دستور مي‌دهد، همه زن‌‌ها لنگ‌هاي خود را باز كنند و لخت و عريان بشوند تا همه جايشان را تفتيش كنند، در اين موضع نصوح كيسه‌كش با خودش فكر مي‌كند، كه اگر زن‌‌ها و مخصوصاً دختر حاكم بفهمند كه او زن نيست چه بلايي بر سرش خواهد آمد؟
در اين گير و دار نصوح به خداي خود متوسل مي‌شود و توبه مي‌كند كه اگر امروز از اين ماجرا نجات پيدا كرد ديگر از اين كار دست بردارد و باقي عمر را به عبادت بگذراند، ناگهان سر و صدايي بلند مي‌شود كه انگشتر پيدا شد. بنابراين دختر حاكم از بقيه زن‌‌ها دست برمي‌دارد و ديگر لنگ آنها را باز نمي‌كند.
چون نصوح نجات پيدا مي‌كند از حمام بيرون مي‌رود و به كوه پناه مي‌برد و با مقداري سنگ آنقدر از اين كوه به آن كوه بالا و پايين مي‌رود تا تمام گوشت‌هاي بدنش آب مي‌شود و از بين مي‌رود، تا آنجا كه به او ندا مي‌رسد «اي نصوح توبه تو قبول شد».
از آن پس نصوح تا آخر عمر به عبادت مي‌گذراند و توبه او به نام «توبه نصوح» معروف مي‌شود.

   
راهنماي سايت
كتاب
مقالات
پيش از مرگ بايد خواند
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان
پیگیری و سفارش تلفنی
88140837