جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  26/03/1398
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 

 
مدیریت مقالات > ضرب المثل

از ريش به سبيل پيوند مي كند
گروه: ضرب المثل

عبارت بالا ناظر بر اعمال عبث و بيهوده ايست كه نفعي بر آن مرتبط نباشد. في المثل كسي از دامن لباسش ببرد و بر دوش وصله كند.

اين گونه اعمال و اقدامات بي فايده به مثابه آن است كه كوتاهي سبيل را با درازي ريش جبران نمايند، يعني از ريش قيچي كنند و به سبيل پيوند دهند.

اكنون ببينيم ريشه اين ضرب المثل بسيار معقول و متداول از كجا آب مي خورد. كامران ميرزا نايب السلطنه در ميان فرزندان ناصر الدين شاه قاجار از همه بيشتر در نزد پدر مورد علاقه و محبت و به اصطلاح عزيز كرده بود. ايامي را كه ناصر الدين شاه از تهران خارج مي شد و به خارج از كشور عزيمت مي كرد، سمت نيابت سلطنت را بر عهده مي گرفت و به همين مناسبت به لقب نايب السلطنه ملقب و معروف گرديد. كامران ميرزا در حيات شاه بابا مدتها حاكم تهران بود و تعدادي نايب در اختيار داشت كه مأموران اجراي دار الحكومه بوده اند. اين نايب ها براي آنكه جلب توجه نايب السطنه را بكنند و زهر چشمي از مردم گرفته باشند، هر كدام خود را به شكل و قيافه مخصوصي در مي آوردند.

يكي از اين نايب هاي دار الحكومه شخصي به نام نايب غلام بود. كه با هيكل درشت و سينه فراخ وريش مشكي و انبوه و سبيل كلفتش در صف نايب هاي دارالحكومه بيش از ديگران جلب نظر مي كرد و او را نايب عنتري هم مي گفتند، زيرا روزگاري لوطي بود و عنتر ( ميمون) داشت . عيب و نقص بزرگي كه نايب غلام داشت اين بود كه يك تاي سبيل بيشتر نداشت و از اين كمبود سبيل هميشه رنج مي برد. روزي كامران ميرزا ضمن عبور از مقابل صف نايب هاي دار الحكومه وقتي كه چشمش به سبيل يكتايي نايب غلام افتاد بي اختيار خنده اش گرفت و گفت:« نايب غلام، يكتاي سبيلت را كجا گذاشتي؟» از اين كلام حضرت والا همه خنديدند و نايب غلام بي نهايت شرمنده و سر افكنده شد.

چون كمران ميرزا از آنجا دور شد نايب غلام درنگ و تأمل را جايز نديده خود را به آرايشگاهي كه آرايشگر و سلمانيش با او آشنا بود رسانيد و با تهديد از او خواست يك طرف سبيلش را كه اصلا مو نداشت فورأ پر كند تا بتواند هنگام بازگشت نايب السطنه مورد طعن و سخريه واقع نشود. هر چه سلماني اظهار عجز كرد كه چنين كاري آن هم در آن فرصت كوتاه مقدور و ميسر نيست و او نمي تواند سبيل مناسبي پيدا كند و به پشت لب نايب بچسباند . نايب غلام زير بار نرفت و شوشكه را از كمر كشيد و گفت :« يا يك تاي سبيل برايم تهيه كن يا شكمت را با اين شوشكه سفره خواهم كرد!»

سلماني بيچاره از ترس و وحشت به گريه افتاد و نمي دانست چه كند . زيرا او ريش تراش بود و تا كنون سابقه نداشت كه ريش و سبيل بچسباند! در اين موقع تدبيري به خاطر نايب غلام رسيد و به سلماني امر كرد مقداري از ريش او را قيچي كند و به سبيل بچسباند! سلماني دست به كار شد ولي در آن حالت ترس و لرز چگونه مي توانست از ريش بردارد و به سبيل وصله كند؟! دستش لرزيد و نايب غلام كه خيلي عجله داشت و مي خواست خود ش ر ا به صف نايب ها در موقع بازگشت نايب السلطنه برساند با غضب آميخته به خشم قيچي را از دست سلماني بيرون كشيده خود را به آيينه رسانيد و مقدار زيادي از ريشش را قيچي كرد و به سلماني داد.

سلماني براي آنكه از شرش راحت شود ريش قيچي شده را با دست پاچگي به محل خالي سبيل نايب غلام چسبانيد و او را به دارالحكومه روانه كرد. نايب غلام قيافه مضحكي پيدا كرده بود و هركس او را با آن ريخت مي ديد زير لب مي خنديد، زيرا اگر چه سبيل پيوندي پيدا كرده بود ولي يك طرف ريشش قيچي شده بود. در اين موقع صداي سم اسبهاي كالسكه شاهزاده كامران ميرزا به گوش رسيد. نايب ها و حضار دارالحكومه حسب المعمول به منظور احترام صف كشيدند و نايب ها با چماقهاي نقره اي به حالت خبردار ايستادند.

پيداست اين بار نايب غلام به خيال آنكه ديگر عيب و نقص ندارد بيش از همه سينه جلو مي داد تا سبيلهايش را حضرت والا ببيند و تعريف كند. چون نايب السلطنه به مقابل نايب غلام رسيد و نگاهش به ريش قيچي شده و سبيلهاي پيوندي نايب افتاد اين بار به شدت خنديد و گفت« نايب غلام، اين چه ريخت و شكل مضحكي است كه پيدا كرده اي؟ آن دفعه سبيل تو يكتا بود . اين دفعه ريش تو يكتا شده است؟» ميرزا احمد دلقك نايب السلطنه كه در آنجا حضور داشت تعظيمي كرد و گفت:« قربان، نايب غلام از ريش گرفته به سبيل پيوند كرده است !» صداي خنده نايب السلطنه و حضار بلند شد و اين واقعه مدتها نقل و نقل محافل تهران بود تا اينكه رفته رفته به صورت ضرب المثل در آمد و مجازأ در موارد مشابه به كار مي رود.

   
راهنماي سايت
كتاب
سفارش كتاب بدون عضويت
پيگيري كتاب بدون عضويت
پيش از مرگ بايد خواند
مقالات
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان
پیگیری و سفارش تلفنی
77605503
77635308