جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  05/11/1398
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 

 
مدیریت مقالات > ضرب المثل

چو فردا شود فكر فردا كنيم
گروه: ضرب المثل

وقتي كه تمايلات و هوسهاي نفساني غلبه كند و از عقل سليم به قضاوت و داوري استمداد نشود آدمي به دنبال لذايذ آني و فاني مي رود و آينده را به كلي فراموش مي كند . برچنين فردي اگر خرده بگيرند و او را به مآل انديشي و تامين سعادت آينده اش موعظه كنند شانه را بالا انداخته با خونسردي و بي اعتنايي پاسخ مي دهد :« دم غنيمت است ، چو فردا شود فكر فردا كنيم .»

پيداست كه مصراع بالا از داستان نامدار ايران حكيم نظامي گنجوي است ولي چون واقعه تاريخي جالب و آموزنده اي آن را به صورت ضرب المثل درآورده است لذا آن واقعه شرح داده مي شود .

جمال الدين ابواسحاق اينجو از اميرزادگان دولت چنگيزي بود كه به علت ضعف دولت مغول و امراي چوپاني بر قسمت جنوبي ايران دست يافت و در شهر شيراز به نام شاه ابواسحاق به سلطنت نشست .

ابواسحاق پادشاهي خوش خلق و پاكيزه سيرت بوده اما همواره به عيش و عشرت اشتغال داشته معظمات امور پادشاهي را وقعي نمي نهاده است . حكايت كنند در سال 754 هجري محمد مظفر از يزد لشكر كشيد و به قصد ابواسحاق به شيراز آمد . شاه ابواسحاق به عيش و عشرت مشغول بود و هر چه امرا و بزرگان گفتند كه :« اينك خصم رسيد » تغافل مي كرد تا حدي كه گفت :« هركس از اين نوع سخن در مجلس من بگويد اورا سياست كنم » به همين جهت هيچ كس جرئت نمي كرد خبر دشمن به او دهد تا اينكه مظفر اميرمبارزالدين و سپاهيانش به دروازه شيراز رسيدند . موقع باريك و حساس بود ناگزير به شيخ امين الدوله جهرمي نديم و مقرب شاه ابواسحاق متوسل شدند و او چون خطر را از نزديك ديد از شاه خواست كه بر بام قصر رويم زيرا تماشاي بهار و تفرج ازهار در جاي بلند و مرتفع بيشتر نشاط انگيزد و انبساط آورد ! خلاصه با اين تدبير شاه را بر بام كوشك برد . شاه ابواسحاق ديد كه درياي لشكر در بيرون شهر موج مي زند . پرسيد كه :« اين چه آشوب است ؟» گفتند :« صداي كوس محمد مظفر است » فرمود كه :« اين مردك گرانجان ستيزه روي هنوز اينجاست ؟»

و يا به روايت ديگر تبسمي كرد و گفت :« عجب ابله مردكي است محمد مظفر ، كه در چنين نوبهاري خود را و ما را از عيش دور مي گرداند !» اين بيت از اسكندرنامه بر خواند و از بام فرود آمد :

همان به كه امشب تماشا كنيم

چو فردا شود فكر فردا كنيم

حاصل كلام آنكه محمد مظفر شهر شيراز را بدون زحمت و درگيري فتح كرد و شاه ابواسحاق متواري گرديد و سرانجام پس از سه سال در به دري و سرگرداني به سال 757 هجري در اصفهان دستگير شد . او را به شيراز بردند و به دستوراميرمحمدمظفر يعني همان ابله مردك به كسان و بستگاه اميرحاج ضراب كه از سادات و اسخياي شيراز بود و بدون علت و سبب به فرمان شاه ابواسحاق كشته شده بود سپردند كه به انتقام خون پدر او را بكشند.

   
راهنماي سايت
كتاب
سفارش كتاب بدون عضويت
پيگيري كتاب بدون عضويت
پيش از مرگ بايد خواند
مقالات
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان
پیگیری و سفارش تلفنی
77605503
77635308