جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  26/04/1397
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 

 
مدیریت مقالات > ضرب المثل

گرگ دهن آلوده و يوسف ندريده
گروه: ضرب المثل

هرگاه بي گناهي مورد تهمت واقع شود از مصراع مثلي بالا به منظور اثبات برائت و بي گناهي خويش استفاده مي كند . اين مثل مصراع دوم بيتي از يكي از غزليات سعدي شيرازي است .

اما ريشه تاريخي اين مثل سائر : يعقوب پسر اسحاق كه از انبياي بني اسراييل است از دو همسرش به نام ليا و راحيل و دو كنيز به اسامي بلهه و زلفه دوازده پسر به وجود آورد كه در كتب مذهبي به نام اسباط معروفند .

نام اين اسباط چنين است : روبيل ، شمعون ، لاوي ، يهودا ، ايساخو ، زابليون ، فرزندان ليا : يوسف و بنيامين ، فرزندان راحيل ؛ دان و نفتالي فرزندان بلهه كنيز راحيل ؛ جاد و اشير فرزندان زلفه كنيز ليا كه همگي در خدمت پدر بودند و يك جا زندگي مي كردند .

شبي يوسف خواب ديد كه يازده ستاره و خورشيد و ماه بر او سجده گزارده اند . جريان خواب را به عرض پدر مي رساند ، يعقوب به او بشارت مي دهد كه روياي صادقانه است و قريباً از طرف خداي متعال به مقامي ارجمند نايل خواهد آمد . ضمناً به يوسف موكداً سفارش كرده است كه اين خواب را به هيچ كس به ويژه برادرانش نگويد زيرا حس حقد و حسادتشان تحريك مي شود و ممكن است براي وي ايجاد زحمت كنند .

اتفاقاً يوسف در آن هنگام پسري زيبا طلعت و پاكيزه اندام و دلربا بود . هنوز دوازده سال از سنش نگذشته بود كه مادرش راحيل درگذشت و او و برادرش بنيامين بي مادر شدند .

چون اين دو طفل خردسال از طرف پدر احتياج به نوازش بيشتر داشتند لذا يعقوب آنها را بيشتر از ساير فرزندانش دوست مي داشت خلاصه آنكه موضوع خواب يوسف هم دراين زمينه مزيد برعلت گرديده علاقه پدر را تشديد كرده بوده است . با وجود آنكه يعقوب در اخفاء و پنهان داشتن علاقه و محبتش نسبت به يوسف و بنيامين مي كوشيد مع هذا حقيقت مكتوم نمانده نايره حسد و غيرت برادران يوسف زبانه كشيد .

انجمني ترتيب دادند و پس از شور و كنكاش فراوان تصميم به قتل يوسف گرفتند . دليل و منطقشان اين بود كه چون يوسف از بين برود يعقوب چند صباحي از فراقش بي تابي مي كند و بر اثر مرور زمان عشق يوسف فراموش مي شود و علاقه پدر به سوي ايشان معطوف خواهد گرديد . هر يك از برادران در آن انجمن براي نابودي يوسف راهي پيشنهاد كرد و طريقي انديشيد اما يهودا كه عاقلتر از ديگران بود قتل يوسف را كه هيچ گناهي مرتكب نشده بود دور از عقل و دين و وجدان دانسته مصلحت در اين ديد كه او را در سر راه بيت المقدس و مصر در چاهي بيندازند تا كارواني او را بردارد و با خود به جاي دوردست ببرد .




در واقع با اين تدبيرهم مقصود برادران حاصل مي شد و هم قتل نفس روي نمي داد . برادران متفقاً راي يهودا را پسنديدند و نزد پدر شتافتند تا اجازه فرمايد كه چون براي تعليف و چرانيدن گوسپندان و سركشي از مزارع به صحرا مي روند يوسف را نيز همراه برند زيرا به قدري يوسف را دوست دارند كه نمي توانند دوري و مفارقتش را تحمل كنند ! يعقوب اظهار نگراني كرد كه ممكن است به علت جواني و اشتغال به امور گله داري و كشاورزي ازيوسف غافل بمانيد و او را گرگ بربايد .

برادران سوگند خوردند كه يوسف را چون جان شيرين مراقبت خواهند كرد تا در پرتو صفاي كشتزارها و در زير آسمان بهجت انگيز كنعان جست و خيز و بازي كند و جسم و جانش نشاط و انبساط يابد . يعقوب با نهايت بي ميلي خواهش فرزندان را پذيرفت و بامدادان كه تازه نسيم صبح وزيدن گرفته بود برادران نابكار، يوسف را برداشته يكسر بر سر چاه رفتند و او را برهنه كرده در نهايت قساوت و بي رحمي به چاه افكندند .

شامگاهان كه تاريكي همه جا را فرا گرفته بود با قيافه مغموم و غمگين به خدمت پدر آمدند و پيراهن يوسف را كه قبلاً به خون حيواني آلوده كرده بودند در كنارش نهاده عرض كردند : اي پدر، مي دانيم كه قول و گفتار ما را در عين صداقت و درستي باور نمي كني ولي حقيقت اين است كه يوسف را نزد اسباب و اثاثيه گذاشته به دنبال اسب دواني و تيراندازي رفته بوديم .

گرگ از كمينگاه خارج شده و او را پاره پاره كرد .... اين پيراهن خون آلود اوست كه به حضور آورديم تا بر صحت گفتار و عرايض ما گواه باشد . يعقوب پيراهن يوسف را ديد و گفت :« من هرگز گرگ هشيارتر از اين نديدم ، پسر مرا از ميان پيراهن بخورد و پيراهن بر او نبدرد .»

غرض اين است كه چون گرگ در اين ميان گناهي نداشت علي هذا عبارت گرگ دهن آلوده و يوسف ندريده از آن تاريخ مورد استناد و تمثيل قرار گرفت و شيخ اجل سعدي در غزل زيبايي به آن اشاره كرده چنين فرموده است :

اي يار جفا كرده پيوند بريده

اين بود وفاداري وعهد تو نديده

دركوي تو معروفم و از روي تو محروم

گرگ دهن آلوده و يوسف ندريده

   
راهنماي سايت
كتاب
سفارش كتاب بدون عضويت
پيگيري كتاب بدون عضويت
پيش از مرگ بايد خواند
مقالات
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان

پیگیری و سفارش تلفنی
88398811
88318734