جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  13/03/1399
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 

 
مدیریت مقالات > شاهنامه

گشتاسپ در اوستا
گروه: شاهنامه

واما گشتاسپ اوستا كه نام او بيش از هر پادشاه ديگري در كتب ديني مزديسنا ذكر شده او در اوستا معاصر زرتشت و دوست و پشتيبان او و مروج كيش وي معرفي شده و در نتيجه هرجا نامي از زرتشت در ميان است نام گشتاسپ و دعاي خير زرتشت در حق او نيز به همراه است .

متاسفانه در ويشتاسب يشت كنوني كه بخشي از اوستا به نام گشتاسپ است شرح حالي از گشتاسپ ديده نمي شود اما لابه لاي بخشهايي از اوستاي موجود و آثار پهلوي نظير، يادگار زرير، چهره گشتاسپ گرچه متفاوت با روايات فردوسي و دقيقي ، ولي تا حدودي روشن مي شود .

نخست در گاتها كه كهنترين جزء اوستا و منسوب به خود زرتشت است چهاربار از او نام برده شده و مطالب آن به اين شرح است :

1- زرتشت خواستار است كه گشتاسپ به آرزوي خود برسد و كامروا شود .

2- زرتشت كي گشتاسپ را پيرو و دوست خود مي داند و از اهورا مزدا خواستاراست كه او را در فردوس با خود مشحور بگرداند . 3

- زرتشت كي گشتاسپ را شهريار مزداپرست و پيرو منش پاك و راستي مي شمارد .

4- زرتشت كي گشتاسپ را با يكي از پسرانش كه اسم او را نمي برد و با فرشوشتر يكجا نام مي برد و آنان را ياوران دين اهورا مي نامد و خواستار است كه آنان با پندار و گفتار و كردارخويش اهورا مزدا را خوشنود سازند .

در سايرقسمتهاي اوستا نيزغالباً به اسم اين پادشاه برمي خوريم . مثلاً در آبان يشت زرتشت خواستار است كه كي گشتاسپ از پيروان وي شود يا در جاي ديگر آن گشتاسپ بلند همت رو به روي درياچه فرزدان ، صد اسب و هزارگاو و ده هزارگوسفند براي ناهيد قرباني مي كند تا بر دشمنانش تثرياونت و پشن و ارجاسپ ظفر يابد . در زامياديشت آمده است كه كي گشتاسپ داراي فر كياني بوده و از پرتو آن برحسب دين انديشيد و سخن گفت و رفتار كرد و به دين مزديسنا گرويد و ديوها را برانداخت و از نيروي گرزخويش مروج راستي شد و باز به ديشت و ثناء دين زرتشت شد و دين اهورايي را ازبند رهانيد و به مقام برازنده جاي داد و به تثرياونت و به پشن و ارجاسب و ساير خيونها ( تورانيها )ي نابكار چيره گشت . افزون بر اينها يكي از قطعات اوستا به معني وشتاسب يشت منسوب به خود گشتاسپ است كه هشت فصل دارد واكثر آنها زرتشت پادشاه معاصر خود را دعا كرده و به او پند و اندرز مي دهد و او را به پرستش يزدان و انجام وظايف ديني فرا مي خواند . اين قطعه بازمانده اي از نسك دهم اوستاي دوره ساساني موسوم به ويشتاسب است يعني آموزش گشتاسپ را در خود موجود دارد كه امروزه ديگر چيزي از آن در دست نيست ولي ظاهراً در اين اثراز گشتاسپ و نودارشدن امشاسپندان به او براي بشارت پيامبري زرتشت مفصلاً صحبت شده . افزون بر آن در آبان يشت ، فروردين يشت رام يشت و ارت يشت نيز نام گشتاسپ برده شده و از او با احترام ياد شده است .

آنچه مسلم است اينكه كي گشتاسپ نه يك شهريار و افسانه اي و ساخته و پرداخته تخيل بلكه يك شاه راستين و تاريخي است كه پيرو و دوست زرتشت و پشتيبان دين اوست و اگر مسلم باشد كه گاتها سروده خود زرتشت است ترديدي نيز در واقعيت كي گشتاسپ باقي نمي ماند . نام او در اوستاي كوي ويشتاسپ و در ادبيات پهلوي كي ويشتاسپ است كه مركب از كوي به معني كي لقب پادشاهان كياني و ويشت به معني رمنده و از كارافتاده و اسپ به معني اسب است كه روي هم معني دارنده اسب رمنده مي دهد . معرب اين نام يشتاسپ و بشتاسف و يوناني آن هيستاپس است . نام پدرگشتاسپ دراوستا ائوروت اسپ يا لهراسپ است كه معني آن دارنده اسب تندروست . از لهراسپ اطلاعات زيادي در اوستا وجود ندارد و نام او بيش از يك بار و آن هم به واسطه نام پسرش در اوستا نيامده اما در معرفي سلسله او چنين گفته مي شود . لهراسپ پسراوزا و پسر مانوش پسر كي پيشين پسركي اپيوه پسر كي كواد پس نسب لهراسپ در اوستا نيز به كي قباد سرسلسله كيانيان مي رسد . او از خاندان نوذر پسر منوچهراست و بنابراين گشتاسپ نيز مانند همه پادشاهان كياني از نوذريان محسوب مي شود . لهراسپ در اوستا نيز دو پسر به نامهاي گشتاسپ و زرير دارد كه از زرير به نام سپهبد ايران در جنگ با تورانيان ياد شده و از كشته شدنش به دست بيدرفش توراني سخن رفته و به روان پاكش درود فرستاده شده است . لهراسپ پس از صدو بيست سال پادشاهي جاي خود را به گشتاسپ داده است . گشتاسپ در اوستا همسري بنام هوتئوس و در پهلوي هوبش دارد كه از خويشان گشتاسپ و ازنوذريان است . اودين زرتشت را مي پذيرد و به آيين خداپرستي روي مي آورد و نام او چندين بار در اوستا تكرار شده . هوتس از گشتاسپ سي فرزند دختر و پسر دارد كه از چهار پسر او يعني پشوتن ، اسفنديار، فرشيدورد و فرشوكو در اوستا به صراحت نام برده شده و در جايي درويشتاسب يشت زرتشت ، گشتاسپ را چنين دعا مي كند كه:« بشود كه توبي ناخوشي و بي مرگ شوي مانند پشوتن ». پس پشوتن چنانكه برمي آيد در سنت مزديسنا از جاودانهاست . نام پسر ديگر گشتاسپ كه اسفنديار باشد در اوستا سپنودات و در فروردين يشت و ديشتاسب يشت از اونام برده شده و دريادگار زرير كه يك اثر پهلوي است از دلاوريهاي او در جنگ با تورانيان و كشته شدن ارجاسب به دست او داستانهاي زيادي موجود است . بنابرسنت مزديسنا ، زرتشت اسفنديار را در آب مقدس مي شويد تا رويين تن و بي مرگ شود .

همچنين گشتاسپ از همسرش هوتس دودختربه نامهاي هماك و واريدكنا دارد كه در درواسپ يشت و در يادگار زرير از آنها نام برده شده كه آنان پس از شكست ايرانيان به دست تورانيان اسير به توران برده شده اند . دختر دوم همان است كه در شاهنامه به آفريد ناميده مي شود . زمان لهراسپ و پس از او گشتاسپ را مي توان زمان پيدايش تغييرات بسيار اساسي در اوضاع كشور و پادشاهان كياني دانست كه البته اين تغييرات مي تواند ناشي از ظهور زرتشت در اين عصر باشد .

بنابه روايت بندهشن سي سال پس ازپادشاهي گشتاسپ زرتشت ظاهر شد و دين خود را به گشتاسپ نماياند . گشتاسپ نيزآن دين اهورايي را پذيرفت و به خدمت آن دين درآمد . از اين پس همه زندگاني و قدرت گشتاسپ در راه خدمت و گسترش دين صرف مي شود . جنگ با تورانيان كه تا آن زمان فقط جنبه كين خواهي داشت به جنگ مذهبي تبديل مي شود كه مجاهد و قهرمان بزرگ اين جنگها و بازوي دين گشتاسپ است . او مخالفان و كافران و در راس همه آنها ارجاسب را از ميان برمي دارد و خود و خانواده اش سزاوار ستايش زرتشت مي شوند . گشتاسپ دراين جنگها پدر و بيست و دو تن از پسرانش را از دست مي دهد و دو دخترش به اسيري درمي آيند ولي خود هيچ گاه دست از خدمت به دين و گسترش آن در جهان برنمي دارد . او در آتشكده بزرگ ايران يعني آذر فريغ و آذربرزين را بنا مي نهد و جهان را از وجود خود آبادان مي كند . جنگهاي گشتاسپ در اوستا چنان پرارزش اند كه حتي كوهها نيز بياري اين مجاهد قهرمان فرستاده مي شوند . بنابه روايت بندهشن زماني كه در جنگ با ارجاسب در كوه كومش كار بر ايرانيان سخت مي شود ، كوه فرو مي ريزد و كوه ديگري به نام متن فريات ( فرودرس ) به جاي آن برمي آيد كه مايه نجات گشتاسپ و همراهان او مي شود . عمرگشتاسپ در اوستا صد و پنجاه سال ذكر شده و بنابر كتب زرتشتي ده سال پس از وفات زرتشت ، گشتاسپ نيز در گذشته و بهمن ، پسراسفنديارجانشين او شده است . از رستم و واقعه كشته شدن اسفنديار و جانشين گشتاسپ در اوستا ذكري به ميان نيامده و پس از گشتاسپ از ديگر پادشاهان كياني نيز نامي در اوستا برده نشده است .

ميان شخصيت گشتاسپ در متون ديني و روايت شاهنامه تعارض شديدي به چشم مي خورد . گشتاسپ اوستا، بزرگوار و والا و پادشاهي باشكوه و ديندار و پشتيبان زرتشت و گشاينده راه دين است كه دعاي خير زرتشت را همه جا به همراه دارد . او قهرمان جنگهاي مذهبي و مروج دين اهورايي در جهان است و از اين نظر شباهتي تام به شخصيت اسفنديار در شاهنامه دارد اما چهره گشتاسپ شاهنامه چندان درخشان نيست . او پادشاهي اسير خواهش هاي نفس است كه سلطنت را به زور از پدر مي گيرد اما حاضر نمي شود آن را به پسرش اسفنديار بدهد . او حتي گذشت پدر را هم ندارد و چهار بار در اين مورد با اسفنديار عهدشكني مي كند و عاقبت هم چون ارجاسب او را مطمئن مي كند كه پايان كار اسفنديار در زابلستان است او را به جنگ بي موردي با رستم مي فرستد تا خود چندروزي بيشتر بر تخت باقي باشد . پس از كشته شدن اسفنديار گرچه او ديرزماني پادشاهي مي كند ولي به خاطر همين كارش هميشه مورد سرزنش خويشان و نزديكان قرار مي گيرد .

گشتاسپ شاهنامه در دوران شاهزادگي خود در روم دلاوريهايي از خود نشان مي دهد ولي به هنگام پادشاهي در هيچ جنگي شركت ندارد و تنها از دورناظر جنگ است . او تنها يك بار به جنگ مي رود كه آن هم نيمه كاره سپاه را رها مي كند و خود به كوه مي گريزد و بعد بي شرمانه به دنبال اسفنديار كه خود او را به غل و زنجير كشيده است مي فرستد تا براي نجاتش بشتابد . در شاهنامه اسفنديار است كه جنگ را پيش مي برد و ارجاسب را از ميان برمي دارد و اصولاً هرچه قهرماني و دلاوري در اوستا براي گشتاسپ برشمرده شده در شاهنامه به اسفنديار منسوب است . گشتاسپ شاهنامه برخلاف گشتاسپ اوستا پادشاهي كشور برباد ده است .

او تا قبل از زرتشت به تورانيها باج مي پردازد و بعدها نيز كشورش را بي سرپرست رها مي كند و به ميهماني رستم مي رود . تورانيها با استفاده از اين فرصت است كه مملكت او را غارت مي كنند و پدرش را مي كشند و دخترانش را به اسيري مي برند . بعد از اين ماجرا نيز گشتاسپ شاهنامه حق ميزباني رستم را نگه مي دارد و اسفنديار را به جنگ او مي فرستد تا دست بسته به بارگاهش بكشاند .

علاوه بر تفاوتهاي شخصيتي كه ميان گشتاسپ شاهنامه و گشتاسپ اوستا وجود دارد چند فرق ظاهري نيز ميان اطرافيان گشتاسپ و اسامي آنها در اوستا و شاهنامه به چشم مي خورد :

همسر گشتاسپ در روايت دقيقي كتايون دختر قيصر روم است كه او را ناهيد مي خوانند . در حالي كه همسرگشتاسپ در اوستا هوتئوس از خاندان نوذرو يك زن ايراني است وبا گشتاسپ هم خانواده است . گمان مي رود روايت كتايون جديدتر باشد و بعدها به داستان گشتاسپ راه يافته است . نام پسران گشتاسپ دراوستا ، نام پسران گشتاسپ در اوستا ، اسفنديارو پشوتن و فرشيدورد و فرشوكر است ولي در شاهنامه از پسر چهارم نامي به ميان نيامده و درعوض دقيقي علاوه بر سه پسر فوق از اردشير و شيرو و شيداسپ و نيوزار نيز به عنوان پسران گشتاسپ نام مي برد كه در اوستا از آنها اثري نمي يابيم . در يادگار زريران جاماسب پيشگوئي مي كند كه بيست و دو تن از پسران گشتاسپ در جنگ كشته خواهند شد ولي در شاهنامه تعداد پسران كشته شده گشتاسپ سي و هشت تن ذكر شده است ديگر آنكه در آثار پهلوي بناي او آتشكده بزرگ از سه آتشكده ايران يعني آذرفربغ و آذربرزين مهر به گشتاسپ نسبت داده مي شود ولي دقيقي تنها آتشكده آذربرزين را ساخته او مي داند و فردوسي ساختن اين آتشكده را هم به لهراسپ نسبت مي دهد . در اوستا از چندين دشمن ديشتاسپ نام برده شده مثل تثرياونت پشن اشت ائورويت درشي نيك سپين ج اوروشك و ارجت اسپ كه آخري همان ارجاسب توراني است كه درشاهنامه تنها دشمن گشتاسپ محسوب مي شود . علاوه براين درمتون پهلوي متاخرترديشتاسب دشمن ديگري هم دارد كه نامش اخوان سپيد است و ديشتاسب با او جنگيده و بروي غلبه مي كند .

در اوستا جاماسب وزير گشتاسپ خردمندترين و داناترين كس در دربار گشتاسپ است . اودراوستا همسر پوروچيت دختر زرتشت و مردي شريف و محترم است و علاوه براو از برادرش فرش اوشتر نيز در اوستا ياد شده كه وزير ديگر گشتاسپ و پدر زن زرتشت است . ولي در شاهنامه گشتاسپ بيش از يك وزير ندارد كه آن هم جاماسپ است و مانند خود گشتاسپ در شاهنامه ، شخصيتي دگرگونه دارد . جاماسپ در شاهنامه متهم است كه با پيشگويي خود در كشته شدن اسفنديار، با گشتاسپ همدست است و اين اتهام را پشوتن علناً به او وارد مي كند و او را به خاطر دروغ زني و فتنه انگيزي اش شوم و بدكيش مي خواند و نفرين مي كند .

اين گونه مغايرتها كه ميان گشتاسپ اوستا و گشتاسپ شاهنامه وجود دارد ، مي تواند ناشي ازعلل گوناگوني باشد كه از آن جمله مي توان زدگي شديد مردم را از دين و موبدان و مقامات مذهبي در زمان ساسانيان دانست كه با تيره كردن چهره معتمدان مذهبي در روايات پهلواني و ملي تنفر خود را نسبت به آنان نشان داده اند . يا مي توان اين اختلاف را ناشي از وجود اختلاف در مآخذ و منابعي دانست كه مورد استفاده دقيقي و فردوسي قرار گرفته اند .

قسمت قبل   قسمت بعد
راهنماي سايت
كتاب
سفارش كتاب بدون عضويت
پيگيري كتاب بدون عضويت
پيش از مرگ بايد خواند
مقالات
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان
پیگیری و سفارش تلفنی
77605503
77635308