جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  11/07/1401
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 
 
مدیریت مقالات > افسانه ها و فرهنگ توده

آب در فرهنگ ايرانيان
گروه: افسانه ها و فرهنگ توده
نویسنده: ناهيد حقيقى

آب در فرهنگ ايرانيان ايرانيان هميشه با ديده احترام به آب نگريسته اند. هنوز هم هر جا كه «آبادان» است و «بيابان» در پيوند است با آب و آب مايه زندگى.

«آب» همراه سه عنصر «آتش» و «باد» و «خاك» نزد ايرانيان از تقدس ويژه اى برخوردار است. تقريباً در همه نوشته هاى پيش از اسلام، جايگاه آب در مجموعه آفرينش بسيار حساس است.
هرودوت مى نويسد، ايرانيان در هيچ رودخانه اى حتى دست هايشان را نمى شويند و دست شستن ديگران را هم در آب نمى پذيرند و به رودخانه احترام مى گذارند.
استراگون نيز لابد با تكيه بر نوشته هرودوت به همين موضوع اشاره مى كند. او مى نويسد كه ايرانيان در آب روان شست و شو نمى كنند و در آب روان لاشه و مردار و روى هم رفته چيز هاى ناپاك نمى اندازند.
البته از گزارشى كه درباره هخامنشيان داريم، مى دانيم كه داريوش براى رساندن تيرك هاى سدر، از لبنان به شوش، از آب روان استفاده كرده است. روشن نيست در اين رويداد ها، براى جلوگيرى از دژ رفتارى به آب چه انديشه اى گمارده شده است.
نويسندگان پس از اسلام نيز جا به جا از آب به نام يك پديده گرانقدر ياد كرده اند.از تقدس آب نزد ايرانيان همين بس كه «ميهن» و «زادگاه» را «آب و خاك» مى نامند.
• اسطوره آبريزان
يكى از آئين هاى جشن تيرگان، شست وشوى بيرون از برنامه روزانه و پاشيدن آب و گلاب بر سر و روى يكديگر است. اين جشن پيوند ژرفى با تقدس آب در فرهنگ ايرانيان دارد و جشن تيرگان، تير روز از تيرماه آئين ويژه ايزد باران است.دو داستان بسيار زيبا و دل انگيز در مورد آئين آبريزان وجود دارد كه نشان از مهر و محبت ايرانيان دارد.داستان نخست به گزارش شاهنامه فردوسى و ابوريحان بيرونى در آثارالباقيه است.
حكيم فردوسى در شاهنامه دل انگيز خود چنين گزارش مى دهد كه كيخسرو بعد از جنگ با افراسياب و كشتن او چنين در درونش دريافت كه كارش در جهان به پايان رسيده و بايد به جهان ايزدان بپيوندد، پس درم و دينار بسيار به موبدان و تهيدستان داد و به نامداران و سپاهيان سفارش هاى درخور كرد و جانشين تاج و تخت برگزيد. سپس فرمان داد تا سپاه به راهى كه او مى گويد همراه شوند. پس از چندى در راه به چشمه اى برخوردند و كيخسرو همان جا فرمان به ماندن داد و گفت كه تا سحر بيشتر در كنار سپاه نيست.
ابوريحان نيز چنين ادامه مى دهد كه (افزوده بر گزارش فردوسى) بيژن بر چهره كيخسرو- كه كنار چشمه خفته بود- آب پاشيد تا خسرو چشم گشود. از اين است كه ايرانيان با مهرى كه به كيخسرو دارند، از آن پس در تيرماه، كه تين داستان رفته بود به سر و روى يكديگر آب مى پاشند.داستان دوم مربوط به نوشته شمس الدين محمد ابى طالب انصارى دمشقى(درگذشت:۷۲۷ه. ق ) است كه مى نويسد:
همه ايرانيان در عيدهاى خود شب ها آتش مى افروزند و سپيده دمان آب مى پاشند و پاشيدن آب براى پاكيزگى است و از آن روى است كه چون فيروز ، پسر يزدگرد از كار خويش رهايى يافت و شهر اصفهان را بنا كرد، هفت سال باران نباريد. آن گاه كه باران آمد، آب باران را بر تن خويش ريختند و شادى كردند و پس از آن سال اين كار رسم شد. به طورى كه زرتشتيان مى گويند در قديم اين جشن به بزرگى نوروز برگزار مى شد و ۹ روز طول مى كشيد كه يكى از آداب گذشته اين بود كه در تير روز تارى از ابريشم الوان و سيم نازك و ظريف كه تير و باد است مى بافتند و آن را به مچ دست يا دگمه لباس مى بستند و شيرينى مى خوردند و در روز باد ايزد كه بيست و دوم تير يعنى ۱۰ روز بعد است، آن تار را باز كرده به باد مى دادند و باز شيرينى مى خوردند.در مورد فلسفه اين تار مى گويند به دليل اهميت زياد اين جشن در اين روز همگى لباس نو مى پوشيدند و ۹ روز جشن را ادامه مى دادند.
چون براى همه پوشيدن لباس نو ممكن نبود اين تار بافته مى شد كه در واقع نماينده لباس نو بود كه به مچ دست يا دگمه لباس مى بستند كه در واقع يك پوشيدنى نو از دوختنى يا بافتنى همراه داشته باشند. امروز بستن اين تار در ميان زرتشتيان معمول نيست.از مراسم بسيار قديمى كه باز امروز مرسوم نيست، خوردن گندم پخته در روز جشن و شكستن سفال ها در اين روز بود كه ابوريحان بيرونى دليل خوردن گندم را چنين مى گويد كه چون در جنگ افراسياب و منوچهر و پس از صلح آنها مردم همچنان در حصارها زندگى مى كردند و فرصت آرد كردن گندم را نداشتند مجبور بودند گندم پخته را بخورند. شكستن سفال ها را كه از آيين هاى قديم اين جشن مى دانند به جنگ افراسياب و منوچهر و همچنين ستاره تير يا ايزد باران و آب مربوط مى دانند. رسم ديگرى كه با ابعاد بر جاى مانده فال كوزه است كه شب جشن تمام افراد فاميل و آشنا دور هم جمع مى شدند و كوزه اى را از آب پر مى كردند و دختر باكره اى اين كوزه را مى گرداند و تمام افراد با نيتى شى اى را در آن كوزه مى انداخت و در آخر در شب اين دختر كوزه را كنار آتشگاه يا محل نورخانه مى گذاشت و تا روز بعد كه جشن بود و پايان آن همان دختر با خواندن غزل ها و شعرهاى گوناگون افراد حاضر در جشن اشياى موجود در كوزه را بيرون مى آورد و صاحب شى، شعر شىء خود را به شگون دريافت مى كرد.

آبانگان، جشن آفرينش آب ها با ايزد بانوى آب
در فرهنگ ايرانيان قديم و زرتشتيان امروز روز دهم آبان، آبان روز نام دارد وقتى نام روز و ماه در فرهنگ زرتشتى يكى شد، جشن برپا مى شود. دهم آبان نيز به جشن آبانگان اختصاص دارد. آبان به نام آب و فرشته آب است. اين فرشته به نام «برزيزد» نيز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. آب جمع باران است. در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسكريت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. اين عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاك، هوا) در آيين مقدس است و آلودن آن گناه است و براى هر يك از آنها فرشته مخصوصى تعيين شده است.
• جشن و يسنه
واژه جشن از كلمه «يسنه» اوستايى آمده و اين كلمه نيز از ريشه اوستايى مشتق شده كه به معناى ستايش كردن است. بنابراين معنى واژه جشن، ستايش و پرستش است.در جشن هاى ايران باستان هميشه شادى و تفريح، با ستايش اهورا مزدا و آفرين و نيايش همراه بود. به اين معنى كه پيش از آغاز برنامه اصلى جشن، با حضور شركت كنندگان سرودهايى از اوستا و دعاى آفرينامه خوانده مى شده، سپس برنامه اصلى جشن آغاز مى گرديده. جشن هاى ايران باستان به سه دسته تقسيم مى شوند:
جشن هاى ساليانه يا گهنبارها، جشن هاى ماهيانه و جشن هاى متفرقه. جشن ها يادگارهاى درخشان پدران بيدار دل ما هستند كه متاسفانه در طول تاريخ بسيارى از آنها به علت جبر زمان و تعصبات بسيار، از بين رفته و هم اكنون از آنها نمونه هايى بسيار اندك در جامعه ايرانى به چشم مى خورند. ولى اين نمونه اندك، نشانه هايى بس بزرگ هستند از انديشه بلند و طبع ظريف ايرانى، طبعى كه خداوند به اين قوم ارزانى داشته است.
هدف از برگزارى جشن ها در ايران باستان ستايش پروردگار، گردهمايى مردم، سرور و شادمانى، داد و دهش و بخشش به بينوايان و زيردستان بوده است. •
آب مقدس روز دهم آبان در تقويم زرتشتى به نام «آبان» است و اكنون در گاهشمارى جديد اين روز، ۶ روز به عقب آمده و ۴ آبان شده است. دليل اين تفاوت اين است كه در گاهشمارى قديم، همه ماه هاى سال ۳۰ روز بودند و حالا كه شش ماه نخست سال ۳۱ روزه است، اين روزها تغيير مى كنند. هرودوت مى گويد: «ايرانيان در آب ادرار نمى كنند، آب دهان نمى اندازند و در آب روان دست نمى شويند.»
استرابون مى گويد: «ايرانيان در آب جارى خود را شست وشو نمى دهند، زمانى كه ايرانيان به درياچه يا رود يا چشمه اى مى رسند، گودال هاى بزرگ كنده و قربانى در كنار آن مى كشند و سخت پرواى آن دارند كه هرگز خون به آب نياميزد، چون اين كار سبب آلودگى آب خواهد شد.» و در جايى ديگر مى گويد: «در آن (آب) لاشه و مردار نمى اندازند و عموماً آنچه ناپاكى است در آن نمى ريزند.» كريستين سن نيز مى گويد: «ايرانيان احترام آب را بيش از هر چيز واجب مى شمرند.» در جشن آبانگان، پارسيان به ويژه زنان در كنار رود، دريا و يا چشمه، فرشته آب را نيايش مى كنند. آبى را كه اوصاف سه گانه اش (رنگ، بو و مزه) تغيير مى يافت، براى آشاميدن و شست وشو به كار نمى بردند. بيرونى در آثار الباقيه در مورد جشن آبانگان چنين مى نويسد:
«آبان روز، روز دهم آبان است و آن عيدى است كه به واسطه توافق دو اسم، آبانگان مى گويند. در اين روز «زو» پسر تهماسب از سلسله پيشداديان به پادشاهى رسيد و مردم را به كندن نهرها و تعمير آنها امر كرد و در اين روز به كشورهاى هفتگانه خبر رسيد كه فريدون، بيوراسب (ضحاك) را اسير كرد و خود به پادشاهى رسيده و به مردم دستور داده است كه خانه و زندگى خود را مالك شوند.» همچنين درباره پيدايش جشن آبانگان روايت است كه در پى جنگ هاى طولانى بين ايران و توران، افراسياب تورانى دستور داد تا كاريزها و نهرها را ويران كنند. پس از پايان جنگ پسر تهماسب كه «زو» نام داشت دستور داد تا كاريزها و نهرها را لايروبى كنند و پس از لايروبى، آب در كاريزها روان گرديد. ايرانيان آمدن آب را جشن گرفتند. در روايت ديگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى، در ماه آبان باران آغاز به باريدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پديد آمد. زرتشتيان در اين روز همانند ساير جشن ها به آدريان ها مى روند و پس از آن به كنار جوى ها و نهرها مى روند و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا) كه توسط موبد خوانده مى شود، اهورا مزدا را ستايش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را مى نمايند و پس از آن به شادى مى پردازند.

در اوستا «آبان» فرشته اى است كه به عنوان فرزند آب ها معرفى شده است. اين اوست كه آب ها را پخش مى كند (يشت ،۸ بند ۳۴) او نيرومند و بلند قامت است و داراى اسب تندرو. او مانند هرمزد مهر، لقب اهوره (= سرور) دارد و مانند امشاسپندان درخشان است. در وداها نام او به صورت «اپام نپات» ظاهر مى شود كه خداى آب ها است. در فقره يك و دو، گرده ،۸ هفتمين يشت بزرگ مى گويد: «به سرچشمه آب درود مى فرستيم، به گذرهاى آب درود مى فرستيم، به كوه هايى كه از بالاى آنها آب جارى است درود مى فرستيم، به درياچه ها و استخرها درود مى فرستيم.»
در يسنا ۶۵ فقره ،۱۰ اهورا مزدا به پيامبرش مى گويد: «نخست به آب روى آور و حاجت خويش را از آن بخواه.» احترام به آب امروز نيز در كشور كم آب ما مشهود است. در ميان مردم مايع روشنى است و اگر ناخواسته آبى به روى كسى پاشيده شود، مى گويند آب روشنايى است يا اين كه پشت سر مسافر آب مى پاشند تا سفرش بى خطر انجام گيرد و زود بازگردد و اين اعتقاد كه آب ناخواسته و يا نطلبيده، مراد است همه نشان از احترام و ارزشى است كه مردم ايران نسبت به اين مايع حيات بخش قائل هستند. در اينجا، چون صحبت از آب و عظمت آن آمد، بهتر است اناهيتا ايزدبانوى آب ها نيز معرفى شود.
• آناهيتا ناهيد،
آناهيد (اردويسور اناهيتا) ايزدبانوى با شخصيتى بسيار برجسته است كه قدمت ستايش او به قبل از زرتشت مى رسد. «اردوى» به معناى رطوبت كه در دو بخش «آن» كه حرف نفى است و «هيت» به معناى آلوده و ناپاك، به مفهوم آب هاى پاك و نيرومند معرفى مى شود. اين ايزدبانو در كتيبه اردشير دوم هخامنشى و در بسيارى از سنت ها، به صورت خلاصه شده «آناهيتا» در مى آيد و در اواخر دوره هخامنشى در كتيبه هاى پادشاهان اردشير دوم و سوم در كنار هرمزد و مهر، ذكر مى شود.
بنابراين پدر و مادر آب ها مى شود و از اپم پنات پيشى مى گيرد. اناهيتا در آبان شيت اوستا، زنى است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زيبا چهره با بازوانى سپيد و اندامى برازنده، كمربند تنگ به ميان بسته، به جواهر آراسته با طوقى زرين برگردن و گوشواره چهارگوش در گوش، كفش هايى درخشان به پا، با بالا پوشى زرين و پرچين. اين ايزدبانو با صفات نيرومندى، زيبايى و خردمندى به صورت الهه عشق و بارورى در مى آيد، زيرا چشمه حيات از وجود او مى جوشد و بدين گونه «مادر خدا» نيز مى شود و همتاى ايرانى آفروديت (الهه عشق و زيبايى در يونان) و ايشتر (الهه بابلى) به شمار مى آيد. اناهيتا گردونه اى دارد با ۴ اسب سفيد.
اسب هاى گردونه او ايزد ابر، باران، برف و تگرگ هستند. او در بلندترين طبقه آسمان جاى گزيده است. او نطفه مردان را پاك مى كند و زهدان زنان را براى زايش آماده مى كند. او خداى محبوبى بود كه بسيارى را به خود جلب كرد و امروز هم در هندوستان پيروانى دارد.
• قسمت هايى از اردويسور نيايش يا آبزور درود و ستايش و توانايى و زور و آفرين باد به اهورا مزداى فروغمند با شكوه و به امشاسپندان، به آب هاى خوب مزدا داده، به آب اردويسور اناهيتاى پاك، به همه آب هاى مزدا داده، به همه گياهان مزدا داده، به همه ستودگان مادى و مينوى و به فروهرهاى پاكان و راستان كه پيروز و پرتوان هستند. مى ستايم آب اردويسور اناهيتا را كه در همه جا گسترده است و تندرستى بخش است و بدانديشان را دشمن است و اهورايى كيش است و در خور ستايش و نيايش در جهان مادى. آن پاكى كه جان افزاست، پاكى كه فزاينده گله و رمه است، پاكى كه گيتى افزاست، پاكى كه خواسته افزاست.
اردويسور اناهيتا كه داراى هزارها درياچه و هزارها نهر است كه هر يك از اين درياچه و نهرها به اندازه چهل روز راه هست براى كسى كه با اسب راهوارى براند. آب ما، از آن بدانديش نيست، از آن بدگو نيست، از آن بدكردار نيست، از آن بدبين نيست، از آن كسى كه دوست را بيازارد نيست، از آن كسى كه همراهان را بيازارد نيست، از آن كسى كه كاركن را بيازارد نيست، از آن كسى كه خويشان را بيازارد نيست.
اى آب ستوده، به من بزرگ ترين دارش ها (نعمت ها)، تن درست و اندام درست ارزانى دار. اى آب ستوده، به من خواسته فراوان ببخش، گله و رمه گوناگون و فرزندان دلير همان گونه كه پيش از من به كسانى كه از تو خواستند، بخشيدى. با آرزوى اين كه تمامى ما ايرانيان، گذشته خود را بشناسيم و تا جايى كه توان داريم جشن هاى كهن خود را زنده كنيم و به احترام آب هاى تمام دنيا كه پاك است و پاك كننده، به آن ارج نهيم و در حفاظت و پاك نگه داشتن آن بكوشيم.

قسمت قبل   قسمت بعد
راهنماي سايت
كتاب
مقالات
پيش از مرگ بايد خواند
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان
پیگیری و سفارش تلفنی
88140837