جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  31/06/1398
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 

 
مدیریت مقالات > افسانه ها و فرهنگ توده

در پيشي جستن از سخن داني
گروه: افسانه ها و فرهنگ توده
نویسنده: عنصرالمعالي كيكاوس بن اسكندربن قابوس

بايد كه مردم سخن گوي و سخن دان باشد اما تو اي پسر سخن گوي باش و دروغ گوي مباش- خويشتن را براست گويي معروف كن تا اگر وقتي بضرورت دروغ گويي از تو بپذيرند، و هر چه گويي راست گوي ولكن راست بدروغ مانند مگوي كه دروغ بر است همانا به از راست بدروغ همانا؛ كه آن دروغ مقبول بود و آن است نامقبول. پس از راست گفتن نامقبول بپرهيز.

اما بدانكه سخن از چهار نوع است:
يكي نه دانستي است و نه گفتني، و يكي هم دانستي است و هم گفتني، و يكي گفتني است و نادانستني، و يكي دانستني است و ناگفتني. اما ناگفتني و نادانستني: سخني است كه دين را زيان دارد. و آنكه گفتني است و نادانستني: سخني است كه در كتاب خداي تعالي و در اخبار رسول صلي الله عليه وسلم باشد و اندر كتابهاي علوم و علما كه در تفسير او تقليد بود و در تأويل او تعصب و اختلاف چون يد و وجه و نزول و مانند اين.
پس اگر كسي دل در تأويل آن بندد خداي عز وجل او را بدان بگيرد. و آنكه هم گفتني است و هم دانستنيست: سخني بود كه صلاح دين و دنيا دران بود و هم بدين جهان بكار آيد و هم بدان جهان و از گفتن و شنودن آن گوينده و شنونده را نفع بود و آنكه دانستني است و ناگفتني: چنان بود كه عيب محتشمي با عيب دوستي ترا معلوم شود يا از طريق عقل يا از كار جهان ترا تخايلي بندد كه آن نه شرعي بود؛ چون بگويي يا خشم آن محتشم ترا حاصل آيد، يا آزار دوست حاصل شود، يا بيم شوريدن غوغا و عامه باشد برتو، پس اين سخن دانستني بود و ناگفتني. اما ازين چهار نوع كه گفتم بهترين آن سخنست كه هم دانستني است و هم گفتني.

اما اين چهار نوع سخن هر يكي را دورويست: يكي نيكو و يكي زشت؛ سخن كه بمردم نمايي بر روي نيكوترين نماي تا مقبول بود و مردمان درجه تو بشناسند كه بزرگان و خردمندان را بسخن دانند نه سخن را بمردم كه مردم نهانست زير سخن خويش چنانكه بتازي گويند:«المرءُ مخبوءٌ تخت لسانه » و سخن بود كه بگويند بعبارتي كه از شنيدن آن روح تازه گردد و همان سخن بعبارتي ديگر توان گفتن كه روح تيره گردد.
حكايت چنان شنودم كه هارون الرشيد خوابي ديد براي جمله كه پنداشتي كه همه دندانهاي او از دهن بيرون افتادي بيكبار. بامداد معبري را بياورد و پرسيد كه: تعبير اين خواب چيست؟ معبر گفت: همه اقرباي تو پيش از تو بميرند چنانكه كسي از تو باز نماند.
هارون گفت: اين مرد را صد چوب بزنيد كه بدين دردناكي سخني در روي من بگفت چون همه قرابات من پيش از من جمله بميرند پس آنگه من كه باشم؟ خواب گزاري ديگر بياوردند و همين خواب با وي گفت. خواب گزار گفت: بدين خواب دليل كند كه خداوند دراز زندگاني تر بود از همه قرابات خويش. هارون گفت: «طريقٌ العقلِ واحدٌ» تعبير ازان بيرون نشد اما از عبارت تا عبارت بسيار فرقست؛ اين مرد را صد دينار بدهيد.
پس پشت و روي سخن نگاه بايد داشت و هر چه گويي بر روي نيكوتر بايد گفتن تا هم سخن گوي باشي و هم سخن دان.

اگر گويي و نداني چه تو و چه آن مرغك كه او را طوطك خوانند كه وي نيز سخن گويست اما نه سخن دانست. و سخن گوي و سخن دان آن بود كه هر چه گويد مردمان را معلوم شود تا از جمله عاقلان بود و اگر نه چنين باشد بهيمه اي باشد مردم پيكر. اما سخن را بزرگ دان كه از آسمان سخن آمد و هر سخن كه بداني از جايگاه سخن دريغ مدار و بنا جايگاه ضايع مكن تا بردانش ستم نكرده باشي. اما هر چه گوي راست گوي، دعوي كننده بي معني مباش و اندر همه دعويها برهان كمتر شناس و دعوي بيشتر و بعلمي كه نداني دعوي مكن و ازان علم نان مطلب كه غرض خويش ازان علم و هنر بحاصل تواني كردن كه معلوم تو باشد و بچيزي كه نداني بهيچيز نرسي.

اما اي پسر اندر كار ها افراط مكن و افراط را شوم دان و اندر همه شغلي ميانه باش كه صاحب شريعت ما صلي الله عليه وسلم گفت:«خير الامور اوساطها » و در سخن گفتن و سخن گزاردن آهستگي عادت كن و اگر از گران سنگي و آهستگي نكوهيده گردي دوستردار از آنكه از سبكساري و شتاب زدگي ستوده گردي. و بدانستن ر ازي كه بتو تعلق ندارد رغبت مكن و جز با خود راز خويش مگوي اگر بگويي آن سخن را زان پس راز مخوان. و پيش مردمان با كسي راز مگوي كه اگر چه درون سو سخن نيكو بود از بيرون سو گمان بزشتي بزند كه آدميان بيشتر بيك ديگر بدگمان باشند. و در هر كاري سخن و همت و حال باندازه مال دار. هر چه گويي آن گوي كه براستي سخن تو گوايي دهد و اگرچه بنزديك مردمان سخن گوي صادق باشي؛ و اگر نخواهي كه بستم خود را معيوب كني بر هيچ چيز گوا مشو، پس اگر شوي بوقت گوايي دادن احتراز كن، پس اگر گواهي دهي بميل مده، و هر سخني كه بگويند بشنو ولكن بكار بستن شتاب زده مباش. و هر چه بگويي نا انديشيده مگوي و هميشه انديشه را مقدم گفتاردار تا بر گفته پشيمان نشوي كه پيش انديشي دوم كفايتست. و از شنودن هيچ سخن ملول مباش اگرت بكار آيد و اگر نه بشنو تا در سخن برتو بسته نبود و فايده سخن فوت نگردد .


و سرد سخن مباش كه سخن سد تخميست كه ازو دشمني رويد. و اگر چه دانا باشي خود را نادان شمر تا در آموختن بر تو گشاده گردد. و هيچ سخن را مشكن و مستاي تا نخست عيب و هنر آن ترا معلوم نگردد. و سخن يك گونه گوي با خاص خاص و با عام عام تا از حد حكمت بيرون نباشي و بر مستمع وبال نگردد مگر در جايي كه از تو در سخن گفتن دليل و حجت نه شنوند آنگه سخن بر مراد ايشان همي گوي تا بسلامت از ميان قوم بيرون آيي.
و اگر چه سخن دان باشي از خويشتن كمتر آن نماي كه داني تا بوقت گفتار و كردار پياده نماني و بسياردان و كم گوي باش نه كم دان و بسيار گوي كه گفته اند كه: خاموشي دوم سلامت است و بسيار گفتن دوم بي خردي از آنكه بسيار گوي اگر چه خردمند باشد مردمان عامه او را از جمله بي خردان شناسند و اگر چه بي خرد كسي باشد چون خاموشي باشد مردمان خاموشي او از جمله عقل دانند. و هرچند پاك روش و پارسا باشي خويشتن ستاي مباش كه گواهي تو بر تو كسي نشنود و بكوش تا ستوده مردمان باشي نه ستوده خويش. و اگر چه بسيار داني آن گوي كه بكار آيد تا آن سخن بر تو وبال نگردد. پس سخن گويي همي نگر تا سخن ترا خريدار هست يا نه؟

اگر مشتري چرب يابي همي فروش و اگر نه آن سخن بگذار و آن گوي كه او را خوش آيد تا خريدار تو باشد.
ولكن با مردمان مردم باش و با آدميان آدمي كه مردم ديگرست و آدمي ديگر. و هر كسي كه از خواب غفلت بيدار گشت با خلق چنين زيد كه من گفتم. و تا تواني از سخن شنيدن نفور مشو كه مردم از سخن شنيدن سخن گوي شوند، دليل بران كه اگر كودكي را كه از مادر جدا شود در زير زمين برند و شير همي دهند و همان جاي همي پرورند، مادر و دايه با وي سخن نگويند و ننوازند و سخن كسي نشنود، چون بزرگ شود لال بود و هيچ سخن نداند گفتن تا بروزگار كه همي شنود و بياموزد.
دليل بران كه هر كري كه مادرزاد بود لال بود و ازين سببست كه همه لالان كر باشند. پس سخنها بشنو و قبول كن خاصه سخنها و پندهاي ملوك و حكيمان كه گفته اند كه: پند حكما و ملوك شنيدن ديده خرد را روشن كند كه توتياي چشم خود حكمتست پس سخن اين قوم را بگوش دل بايد شنودن و اعتماد كردن. و ازين سخنها اندرين وقت چند سخن نغز و نكتهاي بديع يادم آمد از قول نوشروان عادل، ملك ملوك العجم، اندرين كتاب ياد كردم تا تو بخواني و بداني و يادبگيري و كاربند باشي كه كار بستن سخنها و پندهاي آن پادشاه ما را واجب تر باشد كه ما از تخمه آن ملكيم.

بدانكه چنين خوانده ام از اخبار خلفاي گذشته كه مأمون خليفه رحمه الله بتربت نوشروان عادل شد آنجا كه دخمه او بود، و آن قصه درازست. اما مقصود اينست كه مأمون در دخمه او رفت اعضاهاي او را يافت بر تختي پوسيده و خاك شده، و برفراز تخت وي بر ديوار دخمه خطي چند بزر نبشته بود بخط پهلوي. مأمون بفرمود تا دبيران پهلوي را حاضر كردند و آن نبشتها را بخواندند و ترجمه كردند بتازي؛ پس از تازي در عجم معروف شد.
اول گفت بود كه: تا من زنده بودم همه بندگان خداپ تعالي از عدل من بهره ور بودند و هرگز هيچ كس بخدمت پيش من نيامد كه از رحمت من بهره نيافت؛ اكنون چون عاجزي آمد هيچ چاره ندانستم جزين كه اين سخنها برين ديوار نبشتم تا اگر وقتي بزيارت من كسي بيايد، اين لفظها بخواند و بداند، او نيز از من محروم نمانده باشد، اين سخنها و پندهاي من پاي مزد آن كس باشد و پندها اينست كه نبشته آمدست.

معني كلمات :


همانا: در اينجا معناي مشابهت دارد.
تعصب: بچيزي دلبسته و مفيد بودن و سخت از آن دفاع نمودن
بگيرد: در اينجا يعني مؤاخذه و بازخواست كند از مصدر گرفتن
تخايل: خيال پردازي،
غوغا: مردم پست و فرومايه
آدمي مخفي است در زير زبانش
معبر: خواب گزار، كسي كه تعبير خواب مي كند
اقربا: نزديكان
راه عقل و خرد يگانه است
بهيمه: حيوان چارپا
و بنا جايگاه ضايع مكن: بي موقع سخن مگوي
يعني در ادعاها برهان و دليل كمتر و گزافه گويي بيشتر است
يعني از دانشي كه نداني طلب روزي مكن
بحاصل تواني كردن: تحصيل كردن
بهترين كارها اعتدال و ميانه روي است
گران سنگي: بردباري
سبكساري: نابردباري و شتابزدگي
درون سو: داخل
بيرون سو: خارج
يعني اول انديشه كن و بعد سخن بگوي
فوت نگردد: از بين نرود
سردسخن: كسي كه آداب سخن گفتن و حرف زدن را نداند
يعني ارزش سخن و گفتار را حفظ كن
مستمع: گوش دهنده
وبال: عذاب
پياده در اينجا بمعني ناتواني است
زيد: از مصدر زيستن يعني زندگي كند
نفور: رمنده، گريزان
بروزگار: در اثر گذشت زمان
توتيا: سرمه
تربت: خاك
شد: رفت از مصدر شدن بمعناي رفتن
پاي مزد: حق القدم

قسمت قبل   قسمت بعد
راهنماي سايت
كتاب
سفارش كتاب بدون عضويت
پيگيري كتاب بدون عضويت
پيش از مرگ بايد خواند
مقالات
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان
پیگیری و سفارش تلفنی
77605503
77635308