جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  14/09/1400
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 
 
مدیریت مقالات > افسانه ها و فرهنگ توده

تقدس آب در فرهنگ كهن ايران
گروه: افسانه ها و فرهنگ توده
نویسنده: محمد بهمنى قاجار

احترام بيش از اندازه و حتى پرستش در همه دوران هاى تاريخ ايران وجود داشته است.
«در زمان ساسانيان، فرمانروايان، محلى خاص بر مى گزيدند، تا اعتقادات مذهبى و شرح پيروزى هاى خود را بر روى سنگ هاى عظيم نقش كنند، در هر يك از اين محل ها، آبگيرى كه از چشمه لبريز مى شد، در پاى بدنه سنگى ايجاد مى كردند، اين توجه به آب تازمان هاى اخير و حتى قرن نوزدهم ديده مى شود به طورى كه فتحعلى شاه قاجار نيز فرمان داد تا تصوير او را در جايى كه بر روى تخت جلوس كرده بود، در محلى به نام چشمه على در نزديكى تهران حجارى نمايند.»
همانطور كه همگان مى دانند، سرزمين ايران از نظر جغرافيايى و آب و هوايى از مناطق خشك و هميشه با مشكل كم آبى و خشكسالى روبه رو بوده است، و جود سدهاى قديمى و آثار باقى مانده شبكه هاى آبيارى و قنات ها، همه نمونه هايى از نبرد مردم كشور ما با ديو خشكى و بى آبى است. همين كمبود آب و وجود بيابان هاى خشك بود كه حرمت نهادن ويژه به آب را در ميان مردم ايران در گاه باستان به وجود آورد، اعتقادى كه تا زمان ما همچنان ادامه داشته است.

در فرهنگ ملى ما، آب را مظهر روشنايى دانسته اند و آن را نماد پاكى مى دانند. در هنگام رفتن سفر آب به دنبال مسافر مى پاشند، اين علاقه مندى به آب حتى در خانه هاى ايرانيان نيز نفوذ داشته است.

درگذشته اى نه چندان دور، هيچ خانه اى نبود كه حوضى در آن نباشد، حوض هاى زيبا و كوچك و بزرگ با كاشى هاى آبى فيروزه اى نماد مشخص زندگى در هر خانه اى بود. حوض و استخر در باغ هاى ايرانى و حتى در خانه هاى ايران اهميت زيادى داشته و دارد، آب اين حوض ها ذخيره اى براى آب پاشى گل و حياط و ايوان هاست.

ايرانيان همچنين «در حوض ها و استخرها از فواره نيز كه از ملل خارجى آموخته اند استفاده نموده اند. فواره هاى آب را در حوض هاى داخل و خارج از خانه تعبيه مى كردند، باغ بزرگ هزار جريبى در اصفهان كه در زمان صفويه ساخته شد، داراى ۵۰۰ فواره بوده است، در برخى از مواقع يك سيب سرخ را در ميان آبى كه از فواره بيرون مى جهيد قرار مى دادند و اين سيب همچنان در دهانه فواره بالا و پائين مى رفت در مواردى ديگرى آب از دهان يك شير بيرون مى جست و به استخرى كه به آن متصل بود سرازير مى شد.
، همچنين در زير زمين هاى منازل نيز مردم با ايجاد حوض هاى كوچك به شكل هاى مختلف حوضخانه مى ساختند و بيشتر در تابستانهاى گرم، در هواى خنك و مطبوع آن به استراحت و گفت و شنود مى پرداختند. از ديگر كارهاى سنتى كه ايرانيان در زمينه استفاده از آب انجام مى دادند،

«ساخت آب انبار بود، كه برخى از آنها از ديد معمارى نيز اثرى شايان توجه بود.» «اون گارسيادوسيلوا نيگوئروا» سفير فيليپ سوم پادشاه اسپانيا كه در سال ۱۰۱۳ هجرى قمرى (۱۶۱۴) ميلادى از راه هرمز به لار آمده و به دربار شاه عباس بزرگ راه يافته است راجع به آب انبارى در لار كه بسيار توجه او را جلب كرده، در سفر نامه خود مطالبى به رشته تحرير در آورده است.» در جاده هاى كوير و دشت پهناور ميانه ايران كه كمتر به آب دسترس بود و اگر هم باريكه اى آب بود، چنان پر نمك و شور بود كه نمى شد از آن استفاده كرد، حوض، بركه، پاياب و چاه درست مى كردند.

هنوز هم در راه هاى ميان يزد و خراسان و راه تهران - كاشان - اردستان، از اين چاه خانه ها بر جا مانده و مورد استفاده قرار مى گيرد.

فرم و ساختمان گرمابه ها و محل آنها نيز، بخش ارزنده اى از فرهنگ ملى ما و چگونگى استفاده از آب در اين مكان، جايگاه ارزنده آب را در نظافت و پاكيزگى مردم كشور ايران نشان مى دهد، كه ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ سال پيش قدمت دارد.

گرمابه ساختمانى گرم با ظرفى بزرگ به نام (آبزن) بوده است. و براى آنكه آب را مقدس مى شمردند و نمى خواستند آن را آلوده كنند، آب استفاده شده را بعد از استحمام روى زمين و يا به آسمان مى پاشيدند و به هيچ عنوان آن را وارد آب پاك نمى كردند. در كارنامه اردشير بابكان هنگامى كه بابك پس از ديدن خواب، ساسان را كه سمت شبانى او را داشت به حضور پذيرفت و به او گفت: «اكنون تن به آبزن كن». و اين مى رساند كه آبزن يا گرمابه گذشته اى كهن در كشور ما دارد. كاريز يا قنات نيز يكى از ابداعات و اختراعات ايرانيان است و يكى از روش هاى بسيار قديمى بدست آوردن آب است كه با كندن چاه هاى زياد از دامنه كوهستان تا دشت و با متصل كردن آنها به يكديگر آب مورد نياز حاصل شده و به صورت دايمى جريان پيدا مى كند. بزرگترين قنات حفر شده در ايران مربوط به حومه گناباد است كه طول آن ۷۰ كيلومتر و «مادر چاه» آن در حدود ۳۵۰ متر عمق دارد.

وضع آبدهى قنات هاى ايران در حدود ۷۵۰ تا ۱۰۰۰ متر مكعب در ثانيه تخمين زده مى شود . تعداد قنات هاى ايران را حدود ۵۰ هزار رشته دانسته اند. پس از زلزله بم با ستانشناسان قديمى ترين شبكه قنات جهان را با قدمتى بيش از دو هزار سال در آن منطقه كشف كرده اند.

در حقيقت مقتدر شدن سلسله هخامنشى بستگى با دانش آب شناسى ايرانيان داشت. زيرا بيشتر تمدن هاى باستانى در كنار رودهاى بزرگ «نيل»، «دجله»، «فرات»، «هوانگهو» و «يانگ تسه» در چين شكل گرفت و تنها كشورى كه به دور از هر گونه رودخانه عظيم به قدرتى جهانى تبديل شد، ايران بود.
جهش چشمگير امپراتورى ايران مديون همين قنات بود. در زمان هخامنشيان اگر كسى زمين بايرى را با ساخت قنات آبيارى مى كرد، ۵ سال از پرداخت ماليات معاف بود، كورش نخستين پادشاه هخامنشى اين فناورى را به مردمان «هند» و «ليدى» آموخت، (اسكيلاس) هخامنشى درياسالار پارسى، هنگام اقامت در مصر فنون ساخت كاريز را به مصريها، آموزش داد .

در زمان ساسانيان نيز رساله «مدگيمان هزار داستان»، در شرح ساخت و لايروبى قنات و استفاده از آن تأليف شد كه رونوشت هايى از آن به سراسر جهان رفت. اين روش استفاده از آب تا زمان ما نيز همچنان، جارى بوده است، شاردن جهانگرد فرانسوى كه در قرن هفدهم ميلادى از ايران بازديد كرده است اشاره مى كند كه در نزديكى اصفهان در قصبه نجف آباد زرتشتيان زندگى مى كنند كه كار آنهاكشاورزى است و در سراسر قرن نوزدهم، زرتشتيان به عنوان باغبانان و مقنيان ماهر براى ايجاد «قنات» شهرت داشتند. ايرانيان همچنين در ساخت سد نيز از مهارت برخوردار بودند و ضمن استفاد از شرايط طبيعى محيط براى ساختن سد، توجه ويژه نيز به حفظ محيط زيست داشتند، از جمله معروف ترين اين سدها سد «مرو» بر روى رود مرغاب بود، اين سد در ۶ فرسخى شهر مرو قرار داشت و ۱۰ هزار نفر از آن حفاظت مى كردند. سد ۱۷۰۰ ساله هرمز در رامهرمز خوزستان نمونه هايى از مهارت ايرانيان در اين امر است. آسياب هاى آبى نيز در سراسر خاك ايران به وفور وجود داشته و ايرانيان بر رودخانه ها آسيابهاى آبى تعبيه مى كردند و در برخى از شهرها همچون سرخس، آسيابى بزرگ (خراس) داشتند كه با چهارپايان مى گرديد در تاريخ از آسياب هاى معروف شوشتر در خوزستان نيز سخن رفته است.

همچنين بنا به گفته مردم گرگان، آسياب هاى زيادى تا حدود ۵۰ سال پيش در جنوب اين شهر و در مسير جاده ناهار خوران وجود داشته است، در شمال شهر قزوين و نيز در سمنان و بروجرد نيز مانند اين آسياب ها، مورد استفاده قرار مى گرفت و در حال حاضر نيز اين آسياب ها در بسيارى از دهات ايران وجود دارند.» اما يكى از بزرگترين كارهاى عمرانى و هنرى ايرانيان در استفاده از آب، بروز هنر و ابتكار ايرانيان در ساختن باغات زيبا است، آنان در هر جا چشمه و يا جوى آبى بود، درختى كاشته و باغى پرورش مى دادند و به تزئين و پيرايه آن مى پرداختند و در اين باغ ها، آب نماهاى زيبا مى ساختند. مسير جريان آب را درجويبارها، براى شنيدن، صداى دلنواز آب پله پله مى كردند، در كف آب نماها و بيشتر جاهايى كه آب فرو مى ريخت، هميشه تخته سنگى با تراش و با طرح هاى مختلف كار مى گذاشتند كه موج، آب را زيبا جلوه دهد. آب نماها به جوى هايى گفته مى شود كه گه گاه فواره هايى نيز در آن تعبيه مى كردند كه در فواصلى آب را به داخل جوى مى ريخت، ساختن آبشار نيز از كارهايى بود كه با آب انجام مى دادند. در عمارت هشت بهشت اصفهان، آب از اشكوب ساختمان بر روى كاشى هاى طبقه هم كف، مى ريخته است، در دوره قاجاريه نيز چنين آبشارهايى مى ساختند، در عمارت بهشهر براى بالا بردن آب از مكينه (تلمبه) استفاده مى كردند.

يكى از باغ هاى زيبا كه با يك قنات مشروب مى شود، باغ فين كاشان است. معروف است كه در سال۱۵۰۴ ميلادى مجلس ضيافتى به افتخار شاه اسماعيل صفوى در اين باغ برپا شد و شاه عباس صفوى در سال۱۵۸۷ ساختمان هايى در اين باغ بنا نهاد و شاه عباس دوم نيز از اين باغ ديدن كرد، ايرانيان خوش ذوق با بهره گيرى از فرهنگ ملى خود اين باغ را طراحى كرده اند و براى بيان نمونه اى از به كارگيرى هنر ايرانى در ساختن باغ ها، آب نماها و جوى هاى زيبا، به طرح اين باغ اشاره مى كنيم:

«طرح باغ فين كاشان، نقش قالى هاى ايران را به خاطر شخص مى آورد، زيرا همه عوامل يعنى نهرهاى متعدد، درختان ميوه، گل ها و كوشك ها به نسبت مشابه در هر دو (يعنى باغ و قالى هاى ايرانى) مشاهده مى شود. در اينجا درخت و سبزه و گل هاى رنگارنگ و كاشى هاى فيروزه اى و فواره ها و گچ برى ها و منبت كارى ها، جايگزين زمين هاى خشك شده. اطراف و كف نهرها با كاشى هاى آبى رنگ پوشيده شده، به طورى كه آب در آنها روشن و پرجلا و زيبا به نظر مى رسد، تا جايى كه به يك استخر بزرگ كه در اطراف آن درخت كاشته اند سرازير مى شود.»

يكى ديگر از هنرهاى مهم ايرانى، به غير از كاشى كارى هايى كه در استخرها، حوض ها و جوى هاى آب و آب نماها ديده مى شود، ساختن كوشك ها و قصرها در برابر استخرهاى بزرگ آب است كه با افتادن نماى كاخ در آب استخر، زيبايى آن محوطه دوچندان مى شود، نمونه اى از اين كار را در كاخ اردشير بابكان يا آتشكده آذرفرنبغ كه عكس بنا در بركه يا استخر مقابل آن منعكس مى شود مى توان ديد.

در كاخ هاى سلطنتى و عمارات دوره صفويه از جمله در كاخ چهل ستون اين انعكاس زيبا را مى توان مشاهده كرد. در باغ فين كاشان نيز عمارت ساخته شده به وسيله فتحعلى شاه قاجار، به تمامى در آب منعكس است. عمارت شمس العماره در كاخ گلستان تهران كه به امر ناصرالدين شاه قاجار (۱۳۱۳-۱۲۶۳) ساخته شده نيز از ساختمان هايى است كه عكس آن در استخرى كه در مقابل آن ساخته بودند منعكس مى شد اين استخر پس از مدتى پر شده و به جاى آن درختكارى شده است.

از ديگر چشمه هاى معروف كه با آب آن استخر زيبا و بزرگى ساخته شده و در وسط آن عمارت متينى ساخته اند مولودخانه «فتحعلى شاه قاجار» در چشمه «على» دامغان، در واقع يكى ديگر از كارهايى است كه ايرانيان براى به جلوه درآوردن زيبايى هاى هرچه بيشتر آبها انجام مى دادند. ساختن ساختمان در وسط درياچه هاى طبيعى در نقاط كوهستانى و يا استخرها و درياچه هايى كه خودشان ساخته اند، بوده است كه نمونه آن را مى توان در ساختمانى كه به امر شاه عباس در وسط درياچه عباس آباد بهشهر ساخته شده، ديد.

همچنين استخر شاه گلى تبريز يا استخر شاهى نيز نمونه اى از اين كارهاست، قسمت برجسته اين باغ، درياچه مصنوعى آن است كه اندازه هرطرف آن حدود ۷۰۰ پا و تاريخ تأسيس آن ۱۷۸۵ ميلادى است. يكى از ساختمان هاى زيبايى كه در سال ۱۷۱۴ ميلادى در سمت جنوب كاخ هشت بهشت ساخته شده، بنايى است كه اكنون به مدرسه مادرشاه معروف است، بر فراز اين ساختمان، گنبد بزرگى تعبيه شده كه انعكاس غرفه هاى سفيد رنگ آن در آب سايه روشن استخر تضادى به وجود مى آورد كه شخص را مبهوت و متحير مى سازد.

يكى ديگر از كارهاى معمارى و هنرى ايران ساختن پل هاى مهم و زيبا بر روى رودخانه ها بوده كه در واقع جلوه هاى رودى را كه از زير آن مى گذرد دوچندان مى كند. يكى از زيباترين پل هايى كه در دوره صفويه توسط الله وردى خان بر روى رودخانه زاينده رود ساخته شده، پل الله وردى خان يا سى و سه پل است.

« لرد كرزن» در هنگام تماشاى اين پل مى نويسد: «هنگام مسافرت به اين شهر، شخص انتظار ندارد، پلى را كه شايد بتوان گفت از باشكوه ترين پل هاى جهان است مشاهده كند.»

اين همه ابداعاتى كه ايرانيان با توجه به غناى فرهنگى خود براى هرچه زيباتر جلوه دادن آب انجام مى دادند. در هنرهاى دستى ايرانى نيز نمود يافته است. به طورى كه در مهمترين هنر دستى ايران يعنى فرش، در نشان دادن مناظر زيبا، آب چشمه سارها و حوض ها و رودخانه ها نقش آفرين شده اند. همچنين در كمتر مينياتور ايرانى است كه نقش جويبارى زيبا و يا حوضى كه مرغان در آن به آب تنى و بازى مشغول اند، نمايش داده نشده باشد و نيز بر كتيبه ها و ديوار كاخ ها نيز هر جا مجلسى را رقم زده اند آب، آب نما ونهر جوى و جويبار خودنمايى كرده و هنر ديرپاى ايران را به رخ تماشاگر مى كشد.

در بسيارى از اشعار شعراى ايرانى و در نظم و نثر فارسى نيز وصف آب از موضوع هاى مهم و پرجلوه، هر اثر ادبى به شمار مى رود و شاعران كوشيده اند تا زيبايى و خروش اين مايه حياتى را كه با هنر ايرانى در آب نماهاى زيبا و حوض هاى كاشى كارى به نمايش درآمده، در آثار خود منعكس نمايند. همچنين شعرا و ادبا جنبه هاى زندگى ساز و ارزش هايى را كه آب در پرورش گل ها و رياحين و باغ و بوستان و رفاه زندگى بشر دارد در اشعار خود به وفور مى آورده اند تا جايگاه آب در فرهنگ ملى ما را بيشتر بنمايند.

آب در فرهنگ ملى ايران، از نظر مذهبى نيز داراى ارزش و اعتبارى خاص نزد ايرانيان بوده است. ايرانيان از گاه باستان آب را مظهر پاكيزگى مى دانستند و اين موضوع در نوشته هاى مذهبى و براساس روايات دينى اوستايى مورد تأكيد بوده ودر شاهنامه فردوسى نيز به اين باورهاى مذهبى اشاره شده، اين موضوع يعنى بررسى چگونگى، اعتقادات مذهبى مردم ايران در مورد آب را فردوسى در شاهنامه به دفعات مورد توجه قرار داده است و بدين ترتيب باور ايرانيان را از نظر مذهبى به آب نشان مى دهد.

اكنون ابتدا به مواردى در مورد اين باورهاى مذهبى مردم به تقدس و پاكى آب در شاهنامه، اشاره كرده و آنگاه به ديگر روايات اشاره مى كنيم. از جمله مواردى كه در شاهنامه به آئين هاى استفاده از آب در پاكى و پاكيزگى در امور دينى اشاره شده در هنگامى است كه كيخسرو و كيكاووس قصد رفتن و زيارت آذرگشسب در آذربايجان را دارند تا پس از راز و نياز باخداوند بزرگ به دنبال يافتن افراسياب بروند، آنها بايد در هنگام ورود به آتشكده، دست و پا و سر و تن خود را بشويند و با آب، پاك شده و آنگاه داخل آتشكده شوند. فردوسى اين حرمت گذارى به آب را در هنگامى كه كيكاووس در پاسخ كيخسرو ، به او رفتن به آذرگشسب راتوصيه مى كند، چنين بيان مى كند:

بدو گفت ما همچنين بادو اسب
بتازيم تا خان آذرگشسب
سر و تن بشوييم با پا و دست
چنان چون بود مرد يزدان پرست
همچنين هنگامى كه بهرام پنجم ساسانى، (سپينود) دختر پادشاه هند را به زنى مى گيرد، او را به آتشكده آذرگشسب در آذربايجان مى برد كه به دين زردشت وارد شود كه در آنجا نيز به تطهير و شست و شو توجه شده است فردوسى مى فرمايد:
پرستنده آتش زر دهشت
همى رفت با باژ و برسم به مشت
سپينود را پيش او برد شاه
بياموختش دين و آئين و راه
به شست اش بدين به و آب پاك
وزو دور شد، گرد و زنگار و خاك
در ادبيات فارسى، همواره اين پاكيزگى ستوده شده است:
پاك و صافى شو و آنگه به خرابات درآى
كه صفايى ندهد آب شراب آلوده
بيشتر نيايشگاه ها به علت همين توجه به پاكيزگى در كنار رودها، چشمه ها و درياچه ها و قنات ها ساخته شده است. «در فارسى كهن و ميانه طهارت و شست وشو را پاديا، يا پادياوى و نيز تشت آبى را كه با آن شست وشو مى كردند، (پادياب دان) مى گفتند همچنين جايگاه هايى را كه براى شست و شو مى ساخته اند «پادياو» مى ناميدند. پادياو به طور معمول چهار ديوارى كوچكى بوده كه جوى آب يا بركه اى در ميان و رختكن ها و طاق نماهايى در پيرامون داشته است، همين «پادياو» با همه ويژگى هايش بعد از اسلام، در پيش و جلو در مساجد و زيارتگاه ها، به نام وضوخانه جاى گرفت.

در ايران قبل از اسلام در كنار همه آتشكده ها و در محل آن ها به لحاظ شست وشو و پاديا، منابع آب وجود داشته است. چنان كه، آتشكده كاريان فارس نزديك فيروزآباد بر سر راه شيراز كه يكى از ۳ آتشكده بزرگ ايران بود و آتش مقدس فرنبغ (آتش روحانيان) در آن نگاهدارى مى شد، در كنار بركه و يا استخرى قرار داشت كه زيارتگران پيش از درآمد به پرستشگاه با بهره گيرى از آب، پاك و پاكيزه وارد شوند.

همچنين آتشكده آذرگشسب در آذربايجان نيز كه به نام آذر خسروان و شاهنشاهان ايران معروف شده بر كنار درياچه يا بركه اى قرار دارد، و نيز كوه بيستون يا بغستان در پاى خود چشمه اى جوشان و بركه اى دست ساز دارد. اين باورها و اين تقدس آب در نزد ايرانيان بوده كه آب را جزو چهار عنصر مقدس مى دانسته اند، و حتى در ايران، قبل از زرتشت نيز، تيره هاى آريايى (آخشيج)هاى چهارگانه، باد (هوا)، خاك، آب و آتش را گرامى و ورجاوند، دانسته اند و آن را به وجود آورنده گيتى و گرداننده نظام هستى مى شمرده اند.

در بندهش آمده كه: هرمز از روشنى بيكران آتش و از آتش باد و از باد آب و از آب زمين (خاك) و همه جان را آفريد اين علامت چليپايى كه به قول (لودويك مولر) دانماركى، خاستگاه آن به مقر اوليه آريايى برمى گردد. به عنوان نماد حركت آب و سرچشمه گرفتن هستى از آب نيز شناخته شده است.

بايد دانست كه اين توجه به وجود آب در كنار آتشكده، نشانگر توجه ايرانيان به نيايش آب و الهه آن يعنى «آناهيتا» در كنار آتش است. در آئين هاى كهن ايران، ناهيد يا ايزد پاكى و آب، بسيار ستوده شده و سرچشمه آب هاى پاك در اوستا، همچون ايزدان ديگر نيايش گرديده و نيز ماه مقدس آبان به اين ايزد منسوب است و پاكى، پاكيزگى و پاك كنندگى و بركنارى از هر گونه آلودگى در نام ناهيد، چند بار تأكيد شده، چنان كه نام كامل وى: «اردوسور آناهيته» نشان دهنده ناآلودگى و زورمندى در پاك كنندگى، پاكيزگى و به دور از هرگونه ناپاكى است. در كتيبه هاى شاهنشاهان هخامنشى نيز به (الهه آب) اشاره شده است، اردشير دوم شاهنشاه هخامنشى، در سنگ نوشته اى كه در شوش به دست آمده چنين گفته است:

«اين ايوان را داريوش از نياكان من بنا نمود، سپس در زمان اردشير، پدر بزرگ من در آتش به سوخت، من به خواست «اهورا مزدا» آناهيتا و ميثر (مهر) دوباره ايوان را ساختم، بشود كه اهور مزدا، آناهيتا و ميثر، مرا از همه دشمنان نگه دارند و آنچه من ساخته ام خراب نسازند.»

از جمله پرستشگاه هاى آناهيتا كه خوشبختانه هنوز پابرجاست، پرستشگاه بيشابور (پايتخت شاهپور اول) نزديك كازرون است، اين پرستشگاه پيرامون آبگيرى سنگى، با سنگ پاك تراش، بنياد شده و گرداگرد آن را راهرو سرپوشيده اى فرا گرفته است. آب اين حوض از آب رودخانه شاهپور كه در تنگ چوگان در كنار آب جريان دارد به وسيله كانالى وارد حوض مى شده است. اين بنا، آناهيتا به طور مسلم كهن تر از ساختمان هاى اطراف آن بوده و شاهپور شاهنشاه ساسانى به خاطر احترام و ارجى كه براى آن قائل بوده آن را مرمت نموده است.

در آتشكده آذرگشسب (تخت سليمان فعلى ) نيز مى بينيم كه: «آنجا محلى دلخواه براى پرستش آناهيتا و الهه آب بوده» رودلف ناومان در كتاب تخت سليمان به اين امر، يعنى پرستش آناهيتا، در كنار پرستش آتش اشاره مى كند همچنين بايد توجه داشت كه آتشكده آذرگشسب و آتشكده كاخ بيشابور، شبيه به هم بوده و هر دو داراى تأسيسات آبرسانى بوده اند.

همچنين «آئلين» AELIAN (۲۳۵ـ ۱۷۵ ميلادى) مى نويسد: در سرزمين ايلام پرستشگاهى براى آناهيتا ساخته شده كه در آن شيران اهلى نگهدارى مى شوند. اين شيران رام شده به پيشواز كسانى كه به پرستشگاه مى روند، مى آيند و براى آنها دم مى جنبانند و به هنگام غذاخوردن اگر آنها را فراخوانند، پيش مى آيند و خوراك مى خورند و پس از خوردن به گونه اى آرام برمى گردند. هم اكنون نيز شيرهاى سنگى كه در بسيارى از شهرها و روستاها وجود دارد، نشان دهنده اين است كه در زمان هاى كهن، شير نمادى از نيروى آناهيتا، فرشته بارورى و آب بوده است و در بيشتر پرستشگاه هاى ناهيد، چند شير نگاهدارى مى شد و در بسيارى از مناطق سرزمين ايران، تنديس هاى شير فراوان است.

همچنين تقدس برخى درياچه ها، مانند درياچه هامون، نشانگر توأمان توجه و تقدس آب و آتش در نزد ايرانيان است، ايرانى ها معتقدند: كه زايش مهر كه سوشيانس (رهايى بخش) بوده از دوشيزه اى است كه در روايات زرتشتى در آب بارور مى شود، اين اشاره به تخمه زرتشت در آب درياچه هامون در سيستان مى پردازد.

اين توجه به آب و ارزش گذاردن به آن با توجه به اين كه خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: (و من الماء كل شى حى)، همچنان در بعد از اسلام در نزد ايرانيان مورد تأكيد بوده و ايرانيان همچنان قدر آب را در سرزمين خشك خود دانسته و در حفظ و نگهدارى از آب كوشش نموده اند. در قرآن مجيد، همانطور كه گفته شد، اشاره هاى متعددى به آب هاى جارى و چشمه سارها شده، از آن جمله در سوره الرحمن، خداوند در آيه هاى مختلف از آب ياد مى كند:

مانند آن كه مى فرمايد: (در آن دو تا، دو چشمه است كه جارى اند) و يا در سوره الواقعه، كه مى گويد: (در زير سدر بى خار و درخت مورد برهم پيچيده و سايه هميشه كشيده شده، و آبى ريزان شده).

همچنين آب نماها، حوض ها، و استخرهاى بزرگ و زيباى مساجد ادامه همان سنت هاى باستانى ايران است كه در بعد از اسلام نيز جلوه زيبايى از هنرهاى ايرانى را به نمايش مى گذارد. همچنين در كمتر مسجدى است كه در كنار، يا در پيش در آن، وضوخانه اى همانند (پادياو)هاى ايران پيش از اسلام نباشد، در بناهاى تاريخى و باغ هاى قديمى ايران نيز كه قبلاً اشاره شد، ايرانيان با توجه به ذوق و ابتكار خود جلوه هاى زيبايى از آب را با ساخت حوض ها، جوى ها، استخرها و آبشارها در بناهاى خود به وجود آورده اند، كه نمونه هايى از اين بناها را مى توان در چشمه على دامغان و حوضخانه و حوض شاه عباسى و حوض فتحعلى شاهى باغ فين كاشان و هزاران مكان تاريخى ديگر ديد.

اعتقادى كه از دوره باستان در باور مردم ايران درباره تقدس آب و آناهيتا (الهه آب و پاكيزگى) وجود داشته از نظر اجتماعى نيز تأثيرگذار بوده و آداب و رسوم بسيار از آن نشأت گرفته است، در زمان ساسانيان و هم امروز، در برخى از روستاها رسم است كه آب پاى سفره هفت سين را بايد دختران شوى ناكرده از چشمه سارها بويژه از زير آسياب ها بياورند، زيرا نوروز هنگام زايش و بارورى است و كوزه آب كه نمادى است از آناهيتا بايد در خوان نوروزى نهاده شود.

جاى آناهيتا، اين دوشيزه نيالوده و پاك، در آب درياها و چشمه سارهاست و هنگامى كه آب خوان نوروزى از زير آسياب ها برداشته شود، بركت گندم و جو آرد نشده را نيز خواهد داشت و موجب گشايش كار خانواده در سال نو خواهد شد. در زمان ساسانيان به گلوگاه هاى تُنگ هاى سيمين كه براى خوان نوروزى شاه برده مى شد، گردنبندى از سنگ هاى گران بها با نخ زرين و منجوق هايى از زبرجد مى آويختند و در واقع اين گردنبند را به گردن ناهيد، كه فرشته زايش و آب بود مى انداختند. همچنين يكى از دلايل آوردن ماهى بر روى سفره هفت سين نيز آن است كه ماهى يكى از نمادهاى آناهيتا فرشته آب و بارورى است كه وظيفه اصلى نوروز را كه بارورى است، برعهده دارد و وجود آن در خوان نوروزى سبب بركت و بارورى در سال نو مى شود، خوردن ماهى پلو نيز در شب عيد از اين روست.

همچنين، توجهى كه مردم به تقدس آب و الهه آن دارند و همچنين به دليل نيازى كه همواره با توجه به خشكى سرزمين خود به آب داشته اند، موجب آن شده كه براى روز سيزدهم نوروز اين توجيه آورده شود كه چون اين روز متعلق به ايزد (تير) يا (تيشترى) بوده مردم براى طلب باران از ايزد به صحرا مى رفته اند. اين ايزد كه در «اوستا» يشت و ستايشى دلكش دارد، ايزد باران است. اين ايزد همواره به صورت اسبى با ديو خشكى و خشكسالى كه ديو «اپوش» نام دارد در جنگ و كشمكش است و اگر شكست يابد آب مى نوشد و گياه مى خشكد و خشكسالى مى شود و اگر پيروز شود، سرچشمه آب ها به نيروى اسبى روان مى گردند و سرزمين ها از سال خوب و خوشى بهره مند مى شوند.

براى اين كه ايزد باران پيروز شود، لازم بود كه همه مردم در نماز از او نام ببرند و او را بستايند و از او طلب باران كنند. بنا بر «تيريشت» هنگامى كه سال پايان مى يابد، همه به انتظار مى نشينند كه ايزد باران سال خوبى براى سرزمين هاى آريايى بياورد، و همه او را كه آب هاى ايستاده و جارى چشمه ها و جويبارها و برف و باران را در اختيار دارد، مى ستايند، تا چشمه ها و جوى ها به سوى كشتزارها و دشت ها روان شوند و ريشه گياهان را نم ببخشند و ستايش و نيايش او بايد همراه با مراسم مذهبى و نثار گوسفند باشد. روز ۱۳ نوروز گويا روز رسمى همه مردم براى طلب باران در همه سرزمين هاى ايرانى بوده است و خوردن غذا در دشت و صحرا نشان همان فديه گوسفند بريان است كه در اوستا آمده. همچنين افكندن سبزه هاى تازه دميده نوروزى به آب روان جويبارها تمثيلى است از دادن فديه به ايزد آب (آناهيتا) و ايزد باران و جويبارها (تير) و به اين طريق تخمه بارور شده اى را كه ناهيد، فرشته موكل آن بوده است به خود ناهيد بازمى گردانند و گياهى را كه ايزد تير، پرورانده است به خود وى بازمى سپرند، تا موجب بركت و بارورى و فراوانى آب در سال نو باشد.

در ايران باستان اين رسم نيز معمول بوده كه چون اعتقاد داشتند كه فرورها به آب و غذا نياز دارند هنگام نوروز مردم، ‎/ غذا و آب بر بام خانه مى نهادند كه اين مراسم هنوز هم پابرجاست.

   
راهنماي سايت
كتاب
مقالات
پيش از مرگ بايد خواند
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان
پیگیری و سفارش تلفنی
88140837