جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  26/05/1397
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 

 
مدیریت مقالات > افسانه ها و فرهنگ توده

اندر خفتن و آسودن
گروه: افسانه ها و فرهنگ توده
نویسنده: عنصرالمعالي كيكاوس بن اسكندربن قابوس

رسم روميان و حكيمان ايشان چنانست كه چون از گرما به بيرون آيند تا زماني در مسلخ گرمابه بنه خسبد بيرون نشود و لكن هيچ قوم را ايمن رسم نيست اما حكيمان خواب را موت الاصغر خوانند از آنكه چه خفته و چه مرده كه هيچ دو را از عالم آگاهي نيست.

و بسيار خفتن ناستوده است، تن را كاهل كن و طبع را شوريده كند و صورت روي را از حال بحالي برد كه پنچ چيزست كه چون بمردم رسد صورت روي تغيير كند: يكي نشاط ناگهان، و يكي غم مفاجا ، و يكي خشم، و يكي خواب، و يكي مستي. و ششم او پيري است كه چو مردم پير شود از صورت خويش بگردد و آن خود نوعي ديگرست. اما مردم تا خفته بود نه در حكم زندگان باشد چنانكه بر مرده قلم نيست بر خفته هم قلم نيست چنانكه من گفته ام در دو بيتي:

گر تو بجفا پشت مرا دادي خم
من مهر تو در دلم نگردانم كم

از تو نبرم از انكه اي شهره صنم
تو خفته اي و بخفته بر نيست قلم

اما همچنانمكه خفتن بسيار زيان كارست ناخفتن نيز هم زيان كارست كه اگر آدمي را هفتاد و دو ساعت يعني كه سه شبان روز بقصد نگذارند كه بخسبد، پيوسته بستم بيدار همي دارند آنكس را بيم مرگ فجا بود.

اما هر كاري را اندازه اي است حكيمان چنين گفته اند كه: شبان روزي بيست و چهار ساعت باشد چنان كه ازين بيست و چهار ساعت دو بهر بيدار باشي و بهري خفته. هشت ساعت بطاعت خداي تعالي و بكدخدايي خود مشغول بايد بودن، و هشت ساعت بطيبت و عشرت و تازه داشتن روح خويش، و هشت ساعت بيايد آرميد تا اعضاها كه شانزده ساعت رنجه گشته باشد از حركات تكلفي آسوده باشد كه جاهلان ازين بيست و چهار ساعت نيمي بخسبند و نيمي بيدار باشند، و كاهلان دو بهر بخسبند و بهري بيدار باشند و بكار خويش مشغول باشند، و عاقلان بهري بخسبند و دو بهر بيدار باشندف بدين قسمت كه ياد كرديم، هر هشت ساعتي از گونه ديگر.

و بدانكه ايزد تعالي شب را از بهر خواب و آسايش بندگان آفريد و روز را از بهر معشيت تحصيل اسباب معشيت آن چنانكه گفت:«و جعلنا اليل لباساً و جعلنا الن٧هار معاشاً» حقيقت همه زندگيست از جان و تن و تن مكانست و جان ممكن٧ .

و سه خاصيت است جان را چون: زندگاني و حركات و سبكي و سه خاصيت تن راست چون: مرگ و سكون و گراني. دو تا تن و جان بيكجا باشند جان بخاصيت خويش تن را نگاه دارد: گاه اندر كاري آرد و گاه تن را بخاصيت خويش از كار باز دارد و اندر غفلت كشد. هرگه كه تن خاصيت خويش پديد كند مرگي و گراني و سكوني فرو خسبد. و مثل فرو خفتنش چون خانه اي بود كه بيفتد هر چه اندر خانه بود فرو گيرد.

پس تن كه فرو خسبد همه ارواح مردم را فرو گيرد كه نه سمع بشنود و نه بصر بيند و نه ذوق چاشني داند و نه لمس گراني و سبكي و نرمي و درشتي اند. و نطق و كتاب خفتگان اندر مكان خويش باشد. پس ايشان را نيز فرو گيرد تا نه نطق گويد و نه كتاب نويسد. و حفظ و فكرت بيرون مكان خويش باشند ايشان را فرو نتواند گرفتن، نبيني كه تن چون فرو خسبد فكرت خواب همي بيند گوناگون و حفظ ياد همي دارد تا چون بيدار شود بگويد چه فكرت توانستي ديد و نه حفظ توانستي ياد گرفتي.

و اگر نطق و كتاب نه در مكان خويش بودندي پس تو بخواب اندر نتوانستي رفتن و بخواب اندر گفتي و كردي. آنگاه خود خراب نبودي چون مرد هميشه كنا و گويا بودي، خواب نبودي و راحت و آسايش نبودي. و همه راحت جانوران درخوابست پس ايزد سبحانه و تعالي هيچ چي بي حكمت نيافريد.

اما خواب روز بتكلف عادت بايد كردن، چنان بايد كه پيش از آفتاب برخيزي كه وقت طلوع باشد تو فريضه خداي عز٧وج٧ل بگزارده باشي. و هر كسي كه با آفتاب برآمدن برخيزد تنگ روزي بود از آن قبل كه نماز از وي درگذشته بود شومي وي او را دريابد. پس پگاه برخيز و فريضه خداي عز٧وجل٧ بگزار و آنگاه آغاز شغلهاي خويش كن. پس بامداد اگر شغليت نباشد و خواهي كه بنخجير و تماشا روي روا باشد كه بدان مشغول باشي.

- شب را پوششي قرار داديم و روز را براي معاش
- ممكن٧: پابرجا و ثابت
- بتكلف: بزحمت و مشقت
- از آن قبل: از آن رو
- نماز از وي درگذشته بود: يعني نماز او قضا شده باشد

قسمت قبل   قسمت بعد
راهنماي سايت
كتاب
سفارش كتاب بدون عضويت
پيگيري كتاب بدون عضويت
پيش از مرگ بايد خواند
مقالات
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان

پیگیری و سفارش تلفنی
88398811
88318734