جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  24/05/1399
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 

 
مدیریت مقالات > نقد و ادبيات

اعصار تاريك : ادبيات انگلستان
گروه: نقد و ادبيات

در ميان زبان‌هاي جديد اروپايي، زبان انگليسي هم از حيث وسعت و هم از نظر اهميت ادبيات كهن، مقام نخست را داراست.

در طول اعصار تاريك (از سقوط روم تا سال هزار ميلادي) در فرانسه، ايتاليا، اسپانيا و يا روسيه نوعي شعر وجود داشته كه احتمالاً از آوازها و ترانه‌هاي محلي فراتر نمي‌رفته است. كتاب‌‌ها به زبان لاتين نوشته مي‌شد، هرچند ادباي بيزانطين در تأليفات خود همان سبك‌هاي كلاسيك ادبيات يوناني را به كار مي‌بردند.
در چنين فضايي، مدت‌‌ها پيش از سال هزار ميلادي، ادبيات ملي غني و متنوع و زنده ادبي در انگلستان پديد آمد. اين ادبيات اندكي پس از سقوط روم غربي متولد شد و علي‌رغم مشكلات فراوان اعصار تاريك كه اروپا را به پرتگاه توحش نزديك كرد و سرانجام در آن انداخت، به رشد و نمو خود ادامه داد و خالق بسياري از شاهكارهاي ماندگار ادبيات جهان گشت.


شعر انگلوساكسون:
مهمترين اثر در ادبيات كهن انگليسي با منظومي حماسي با نام بيوولف است كه شرح و وصف دو واقعه بزرگ زندگي پهلواني با همين نام مي‌پردازد و در بر گيرنده دوران جواني، به تخت شاهي نشستن و مرگ اوست. ماده خام منظومه توسط جنگاوران وحشي نواحي بالتيك (فرانك‌‌ها، سوئدها، آنگل‌‌ها و...) كه پس از ترك روميان گروه‌گروه به بريتانيا حمله مي‌كردند فراهم شده است.
با مقايسه اين اثر با كتب بومي و رومي مانند آثار هومر مي‌توان نخستين مراحل تكامل تمدن اروپايي را ديد. تكاملي كه در اعصار تاريك آغاز شده در قرون وسطي جوانه زد و سرانجام در رنسانس به درستي تناور تبديل شد.
در مقايسه اثر بيوولف با آثار هومر خواهيم ديد كه در بيوولف نبرد ميان انسان و مادون انسان رخ مي‌دهد، يعني نبرد بيوولف با گرندل ، عضويت آدمخواري كه در غار زندگي مي‌كند و يا اژدهاي چند سوي كه به نگهباني گنج نشسته است.
درواقع اين داستان شرح نبرد جنگاوراني است بي‌باك با درندگاني جانور صورتي كه بيرون از جهان آدمي زندگي مي‌كنند و از آن نفرت دارند، در مقابل در ايلياد، اثر منظوم هومر نبرد ميان يونانيان بدوي و سربازان تراواي ثروتمند و متمدن است در اثر اول هومر از نبرد ميان انسان و هيولاهاي غول‌آسا خبري نيست (به جز مورد بلورفون كه فقط 5 مصراع ايلياد را شامل مي‌شود).
شبيه‌ترين جنبه بيوولف را در اديسه بايد يافت آنجا كه اوليسس و يارانش به سرزمين‌هاي وحشي و ماوراي جهان يونان پا مي‌گذارند. در مقام مقايسه ابيوولف نه در سپيده‌دم تمدن (مانند آثار هومر) كه در شفقي نيمه تاريك و گرفته روي مي‌دهد، همان جهان پهناور و ضد بشري كه در آثار واگنر سيليوس زنده شد.
جهان بيوولف از جهان ساخته شده و به نمايش درآمده آثار هومر، تنگ‌تر و ساده‌تر است. چشم‌انداز جغرافيايي داستان بيوولف به همان نواحي مركزي اروپاي شمالي محدود مي‌شود و هيچ اثري از روميان و يا اسلاوها در آن به چشم نمي‌خورد. مرزها، مساكن مردم تك افتاده و به دور از هم است درحالي كه در ايلياد وقتي قهرمانان ناآشنا رودرروي يكديگر قرار مي‌گيرند و يا به سرزمين جديدي پا مي‌گذارند، از زندگي قهرمانان و يا خصوصيات و آداب و رسوم مردم اين سرزمين‌‌ها نكات فراواني به خواننده ارائه مي‌شود تا خواننده با چند و چون نبرد آشنا شود و سير پيچيده حوادث را پيگيري نمايد. درنتيجه دو اثر هومر به تدريج منظومه‌اي غني و مجموعه‌اي قابل توجه از معلومات تاريخي و جغرافيايي را به دست مي‌دهند.
در بيوولف چنين اطلاعات و تنوع جغرافيايي ديده نمي‌شود به دليل آنكه نويسندگان داستان از گذشته و محيط پيرامون خود چندان آگاه نبودند و حتي سلاح‌‌ها، جامه‌‌ها و تدابير نظامي آثار هومر در مقابل انواع مشابه آن در اين حماسه ساكسوني بسيار پيچيده‌تر است. بيوولف از نظر هنري شعر خام و بالنسبه ناشيانه است درحالي كه مي‌دانيم شعر حماسي مانند تراژدي محصول ادبي بسيار تكامل‌يافته‌اي است.
اسلاف ناقص تكامل‌نيافته شعر حماسي را مي‌توان در بسياري از نقاط جهان يافت: اشعار كوتاهي كه به توصيف اعمال منفرد آدمي مي‌پردازد و نيروي رزمي و يا رنج انساني را تصوير مي‌كند مانند آوازهايي درباره ماركو كرال يونيچ (قهرمان افسانه صربستان) و يا قطعه زيباي مالدون كه درباره سوارهاي مهاجم دانماركي هيچيك از اين آثار حماسه نيستند (از سرگذشت داوود تا ماجراي آرتورشاه و دلاوران ميزگرد) زيرا از انسجام هنري خاصي كه شعر حماسي داراست، بي‌بهره‌اند شاعر حماسه‌سرا دلاوري‌هاي شگفت را توصيف مي‌كند، جزئيات را تجربه و تحليل مي‌كند و داستان خودش را با زمينه‌هاي تاريخي، جغرافيايي و فكري پيوند مي‌زند و حقيقت اخلاقي عميقي را در آن مي‌گنجاند تا به چيزي عميق‌تر و با اهميت‌تر از توصيف يك داستان حماسي دست يابد.
اغلب اشعار پهلواني جهان به دوره نخست اين دوره تكامل تعلق دارند. مانند حكايت سر پاتريك اسپنس و نبرد اوتربرن و... گفتيم كه بيوولف علي‌رغم تمام زيبايي و طراوتش از نظر انسجام و تكامل همپاي يك شعر حماسي نيست و البته اين نه مختص يوولف كه بسياري از اشعار پهلواني است كه مربوط به دوره اول تكامل شعر حماسي هستند.
پهلوان‌نامه‌هاي ايسلندي مرحله دوم تكامل اشعار حماسي تعلق دارند و درواقع به شرح و بسط حوادث مي‌پردازند. حتي برخي از آنها مانند نجالا (از افسانه پهلوي متعلق به نواحي جنوبي ايسلند) از اصالت حماسه حقيقي برخوردارند.
بيوولف در تلاشي ناشيانه ولي سرسختانه سعي در رسيدن به مرحله سوم تكامل شعر حماسي دارد تا وحدت و تنوع، كردار پهلواني و مفاهيم عميق معنوي را با هم بياميزد.


شعر از 3 بخش تشكيل شده است:
1) نبرد بيوولف با گرندل
2) نبرد بيوولف با مادر گرندل
3) نبرد بيوولف با اژدهاي آتش‌افشان و مرگ او.
يعني بخش اعظم منظومه نقل و شرح 3 حادثه بزرگ است كه اگر تكراري نباشند، شبيه يكديگرند. جلوس بيوولف بر تخت پادشاهي و حكمراني 50 ساله‌اش فقط در 150 مصراع بيان شده و بيان رخدادهاي ضمني به خاطرات گذشته، مقايسه بيوولف با پهلوانان قديم و... با اين هدف بوده كه ماجرا را براي گنجاندن در ساختماني چند بعدي آماده كنند ولي نويسنده از عهده كار خوب برنيامده است و اثر از تناسب و هماهنگي لازم برخوردار نيست.
در اعصار تاريكي كه كليسا و مذهب رسمي بر افكار عمومي سيطره داشت، پرورش شاعري كه قدرت تصور و خلق آثاري عميق و قوي را داشته باشد تقريباً غيرممكن بود و خلق اثري عميق و رسا براي اقوامي تقريباً وحشي و بدوي چندان قابل هضم نمي‌نمود و به راستي كه سبك و زبان منظومه، در قياس با حماسه‌هاي بزرگي مانند آثار حماسي يونان و روم فاقد رسايي لازم است.

فرهنگ كلاسيك تقريباً هيچ اثر مستقيمي بر بيوولف و ديگر منظومه‌هاي غيرديني انگلوساكسون نگذاشته است چرا كه اين منظومه به جهاني متفاوت از جهان تمدن يوناني، رومي تعلق دارند. برخلاف تصور برخي از محققان كه بيوولف را تقليدي از انه‌ئيد مي‌دانند تفاوت‌‌هاي موجود از حيث زبان و ساختار و صناعت ميان اين دو اثر بسيار عميق است و تنها استفاده از لفظ و زبان پهلواني نمي‌تواند دليل قانع‌كننده‌اي براي اين ارتباط باشد.
هرگاه نويسندگان و شاعران اعصار تاريك، ادبيات كلاسيك را مي‌شناختند به دليل كمال و نيروي برتر اين ادبيات، مجبور بودند به شيوه‌اي دقيق‌تر و صريح‌تر آن را اقتباس كنند.
هرچند اين منظومه از نفوذ احكام و افكار مسيحيت خالي نيست و آرمان‌هاي مسيحي را بر زيربناي الحادي جهاني بيگانه با تمدن بنا مي‌كند تا به تدريج آن را دگرگون سازد. البته اين نفوذ صوري و جنبي است و نسبت به فكر اصلي منظومه در مرتبه دوم قرار دارد. نفوذ افكار مسيحي در برخي از پهلوان‌نامه‌هاي ايسلندي و افسانه‌هاي سنتي نيز روي مي‌دهد (مانند مباحثه اوئيسين) با قديس پاتريك، نوشته ليدي گريگوري) بيوولف با مراسم تدفيني سراسر الحادي آغاز مي‌شود و پايان مي‌گيرد، چرا كه نفوذ كلام عيسي(ع) تنها ساختماني نيمه‌تمام است كه بر زيربناي الحادي جامعه بنا نهاده شده و سال‌‌ها و بلكه قرن‌‌ها طول مي‌كشد كه اين خانه نيمه‌تمام، به تكامل برسد.
تناقض‌هايي كه در بيوولف وجود دارد (مانند شعري كه در باب 5 روز آغاز خلقت است ( مقابل نور كشنده ارواح يا همان ابليس، هنگامي كه قصر مورد حمله غول‌هاي آدمخوار قرار مي‌‌گيرد) دلالت بر تحريف و تداخل فرهنگ‌هاست تأثير و نفوذ مسيحيت (آنچه كه هست) دقيقاً مربوط به سنت عهد عتيق است زيرا مخاطبان بيوولف يا همان مردمان نيمه وحشي درحدي از آگاهي و فرهيختگي نبودند كه بتوانند مقالات و انجيل پولس رسول را بخوانند.
خداوند براي آنها يك فرمانروا، يك پادشاه و از همه مهمتر مظهر قدرت بود دقيقاً به همين دليل شايسته احترام. در يكي دو مورد از داستان بيوولف نشانه‌هايي از عهد عتيق به همان شكلي كه با فرهنگ الحادي پيوند خورده‌اند وجود دارد (مانند گرندل و غول‌هايي آدمخواري كه از اعقاب قابيل هستند) ولي هيچ اشاره‌اي به حضرت عيسي(ع) و يا فرشتگان در كار نيست. البته اشاره كوتاهي هم به طوفان نوح شده ولي با همه اين احوال، هرچند از تجربه لاتيني كتاب مقدس موارد فوق در داستان وارد شده تنها سايه كمرنگي از نفوذ فرهنگ كلاسيك را به نمايش مي‌گذارد و نه بيشتر.
تأثير فرهنگ كلاسيك بر ادبيات اعصار تاريك از طريق غيرمستقيم و توسط كليسا اعمال مي‌شد. كليسا بود كه پس از مرگ جهاني يوناني و تسلط وحشيان شمال اروپا بر روم غربي آنها را با تمدن آشنا كرد.
حماسه بيوولف چگونگي اين آشنايي تدريجي را كه به وسيله دين نو و به طرزي معقول حاصل آمد، نشان مي‌دهد. آرنولد توين‌بي در بررسي تاريخ، دليل عدم اشاره به دستاوردهاي نظامي و براندازي امپراتوري روم را در اشعار و آثار اقوام شمال اروپا (كه بايد در آثار حماسي آنها نمود پيدا مي‌كرد) عظمت و پيچيدگي امپراتوري روم در مقابل بدوي و پيش پا افتاده بودن تمدن اقوام اروپاي شمالي مي‌داند.
درحقيقت امر، امپراتوري روم بسيار پهناور با ساختاري پيچيده بود و فتح آن براي قبايل و شاعران قبايل بيش از آن به طول انجاميد كه حركت و عملي پهلواني به حساب آيد و در ايلياد از محاصره تروا سخني به ميان نمي‌آيد بلكه هومر با قدرت نبوغ خود جنگ ده ساله و سرانجام تصرف شهر را در داستان مي‌گنجاند. اما اقوام بدوي شمال اروپا را چيزي نمي‌توانست به وجد آورد يا به سرودن شعر برانگيزد مگر: اهانتي، زني، هيولايي و يا گنجي. آنها بيش از آنكه به دشمن متمدني كه به زانو در مي‌آوردند فكر كنند در تلاش براي رسيدن به سهم مقرر از نعمت‌‌هاي ناديده و ناچشيده بودند.
بربرها امپراتوري روم را از ميان برنداشتند بلكه از مرزهاي آن گذشتند و جانشين قدرت قديمي شدند و همين جريان فتح امپراتوري ميل مفرط اقوام پيروزمند را نسبت به ادبيات حماسي زائل كرد زيرا اين پيشروي همراه با موفقيت كامل بود درحالي كه در حماسه و اشعار برخواسته از آن به شكست پرداختن ارجحتر است زيرا شكست دليران را دليرتر مي‌كند و زندگي را صيقل مي‌دهد.
در حماسه تنها زماني نوشتن از پيروزي مجاز است كه اين پيروزي از آوردگاهي هولناك و وقايع عجيب به دست آمده باشد. زماني كه در زير شمشير شارلماني، اين بربرها خود را در معرض شكست ديدند، اشعار حماسي و پهلواني دوباره سر بر آورد!.
بنا به تصريح بيد در تاريخ مذهبي انگلستان، شعر انگليسي از سنت شعري انگلوساكسون سرچشمه گرفته است . داستان اين انتقال سنت هاي آميخته با مذهب در اشعار انگليسي نيز در جاي خود زيباست:
در مجالس انگلستان رسم بر آن بود كه هر يك از ميهمانان به نوبت چنگ نواخته و آوازي بخوانند ( شعر حتما بايد غير مذهبي بود ) ، گاوچراني از مردم نورتامبريا به نام كرمون كه شعري نمي دانست از ميهماني خارج شد و به آغلش رفت تا شب را به نگهباني بايستد . ولي خوابش برد و در خواب شعري به او الهام شد كه پيدايش آفريدگار و ستايشش مضمون آن بود ، پس از بيداري تمام آن شعر در حافظه اش نقش بسته بود ، كه البته به رسم شكوه و جلال كتاب مقدس نكاتي را بدان افزود و چنين بود كه شعر انگليسي بوجود آمد .
گفتيم كه شاعر انگليسي به واسطه شيوه كهن ادبيات انگلو ساگسون از محدود كردن معني در يك بيت پرهيز مي كرد ( بر خلاف لاكتا نسيوس) و در مقابل به سياهه آلامي كه لاكتانسيوس ، آشيانه ققنوس را از آنها در امان مي خواهد دو مورد ديگر نيز مي افزود ، يعني همان نظراتي كه در كمين بريتانياي دوران انگو ساكسون بود همچون دشمنان انقراض ناگهاني در هر مصراع اين شعر ، آوردن دو يا سه كلمه كه با يك حرف شروع شوند ( صنعت جناس استهلالي ) معمولي است و عبارات لاتيني بر گرفته از سروده هاي مذهبي تقريبأ نيمي از هر مصراع را تشكيل ميدهد . اينها همه نشانه اعتلاي فرهنگ بريتانياست كه چنين شاعري و چنان مخاطبي را در امان خود مي پرورانده است .
دليل اهميت فراوان ققنوس ، اين است كه اولين اثري است كه از ميان آثار منظوم كلاسيك (لاتين) به يكي از زبانهاي جديد ترجمه شد . سراينده زبان لاتيني را بخوبي مي داند و زبان خود و سنت هاي برآمده از آن را به همراه تخيل و توانائي خويش ، از هر جهت همسنگ با نمونه لاتيني مي داند و دليل واقعي تمدن پيشرفته بريتانيا در حد فاصل هجوم ساكسونها و دانماركيها در همين امر است .
در ادبيات انگلوساكسون 5 موج اين جريان پيشروي كه ريشه در آثار كلاسيك داشت را به پيش برد .
1) . شعر دوره الحاد مانند بيوولف و ديگر منظومه هاي پهلواني كوچكتر نفوذ فرهنگ يوناني ؛ رومي در اين آثار ديده نمي شود و فقط پرتو ضعيفي از مسيحيت لاتيني بر آن تابيده است.
2) . آثار كدمان در نيمه دوم قرن هفتهم كه بر مبناي قصص متن لاتين كتاب مقدس و البته سنت شعر انگلوساكسون ، شعر مي سرود . اين آثار راه ديگر شاعران هم عصر كدمان را براي مطالعه نسخه هاي لاتيني كتاب مقدس باز كرد.
3) كينه ولف شاعر انگلو ساكسون كه موضوع اشعار خود را از آثار نثر نويسان لاتيني دوره مسيحي بر مي گرفت.
4) ققنوس، كه ترجمه اي آزاد و مبسوط و تخيلي است و در واقع آميزه اي است از شعر لاتيني و نثر لاتيني دوران مسيحي .
5) منظومه روياي صليب توسط يكي از شاعران انگليسي كه بر اساس مضامين بر گرفته از مسيحيت لاتيني سروده شده است .
به راستي تولد دوباره و اعجاز آميز ققنوس در هيأت مسيح ، نماد نوسازي معجزه آساي فرهنگ يوناني -رومي و فرهنگي از مجراي مسيحيت گذشته و تعيير شكل يافته در پهنه اي از جهان است كه زماني توحش بر آن حكومت مي كرد .
ادبيات منثور انگليسي نيز همانند آثار منظوم انگلو ساكسون ، داستان تـنازع مردم بريتانيا در راه كسب تمدن است . تـنازعي بغايت سخت و دشوار كه بارها رشته آن گسسته شد. در جائي كه شعر چه از نظر شكل و چه از نظر موضوع رو به گذشته و آثار كلاسيك دارد ، نثر به دوران معاصر مي پردازد و منعكس كننده نيازها ؛ توانا ييها و مسائل زمان خويش است و به همين دليل ادبيات اين دوره از آثار منـثور انگليسي، اساسا تعليمي است و هدف آن آشنا ساختن مردم بريتانيا با تمدن ، دوام بخشيدن به آنها و تشويق مردم براي مقابله با اقوام وحشي است .
ادبيات انگليسي در راه انجام چنين ارتقايي به دو سلاح مسلح بود ، كتاب مقدس و فرهنگ كلاسيك . در اين دوره هيچ كتابي براي تفنن به رشته نگارش در نيامد ، هر آنچه كه نوشته شد اساسا يا فلسفي بود يا مذهبي يا تاريخي . اين كوشش بي حد و حصر براي زنده نگه داشتن چراغ تمدن در بريتانيا را برخوردهايي شديد قطع مي كرد يا به انحراف مي كشاند. اولين برخورد ، اختلافي بود كه ميان كليساي كاتوليك روم و كليساي بريتانيا (قديس پاتريك يا قديس كولومبا) داراي تفسير و تعبيري متفاوت از هم كيشان خود در ايتاليا بودند. كشيش سلتي پلاگيوس ، در ادامه راه اين بزرگان ، پاي مباحثي مانند اختيار و اراده انسان را در آثار منثور انگليسي گشود ، وي كتابهايي را در پاسخ قديس بزرگ اگوستين به رشته نگارش در آمد كه نخستين آموزه ها و احكام پرو تستان مي توان در افكار و انديشه هاي اين راهب و حكيم الهي يافت .
كشمكش دو كليسا در سال 596 ميلادي، كه كليساي روم براي تسخير دوباره مواضع غربي امپراطوري و شكست رقيب انگليسي خيز برداشت ، به اوج خود رسيد و و پيروزي كليساي روم و نماينده اش قديس اگوستين در شوراي ويتبي ظاهرا به پايان رسيد ولي اين اختلافات ، دير پا و قدرتمند بود و در سراسر دوران نخستين ادبيات منثور انگليسي ، نشانه برخورد ميان دو كليسا و تلفيق ميان آن دو را مي توان مشاهده كرد .
اين دوران همزمان با عهد كدمان وكينه ولف در ساخت شعر بود . در نثر تنها آثار لاتين بر جا مانده است . نخستين گزارش تاريخي در باره بريتانيا دوران تاريك، توسط يكي از رهبران سلتي به نام گيلواس به رشته نگارش در آمده است.
او نويسنده اي بود ؛ مسلط به زبان لاتيني و يكي از وارثان بلافصل تمدن رومي در بريتانيا . از ميان اولين ادباي ساكسوني ، آلدهلم كه تعليمات ابتدائي را نزد يكي از راهبان سلتي ( ماندوب) فرا گرفته بود بسيار زيبا شعر مي گفت، (شايد به وسيله تاثيرات ويرژيل) ولي نثر نامه هاي او در باب مسائل ديني به اخلاق و تعليم و تربيت ، گرفتار تقليد از نثر آباء كليساست .

گويا به اين دليل كه مطالعه آلدهلم در آثار لاتيني متاخر بوده است و تنها 3 بار در نوشته هاي خود از سيسرو نقل قول كرده است . پس از آلدهلم ، بيد يكي از بزرگان ادبيات منثور انگليسي پا به عرصه وجود نهاد . وي از دركي قوي و صراحتي مطبوع برخوردار بود . آثار او (مردي از شمال جزيره كه تعليمات ابتدائي را در ايرلند نزد اهل كليسا فرا گرفت ) همه به زبان لاتيني است و هر چند جذابيت اين آثار رو به كاهش گذاشته ولي در هيچ كدام اثري از گزافه گويي و يا ابهام آثار قرون وسطي ديده نمي شود. بسياري از اين آثار در واقع تفاسير كتاب مقدس (عهد عتيق) و يا داستانهاي بازگو شده در انجيل هستند ( از قبيل هيكل اورشليم) .
تلفيق فرهنگ كلاسيك و جديد را به ظرافت مي توان در كتاب تاريخ مذهبي بريتانيا يافت. اين كتاب يك دوره تاريخي از حد فاصل حمله قصير در سال 55 ق.م تا 731 ميلادي را در بر مي گيرد . اين كتاب ، اثر بسيار معتبري است زيرا يكي از نخستين اسناد مهم تاريخي است كه در آن چگونگي غلبه تمدن بر توحش ، پس از سقوط امپراطوري روم ، تشريح شده است . ساختمان معتبر و محكمي دارد ، در نوع خود ازديگر آثار ادبيات كهن انگليسي به مراتب بزرگتر است و با آثار پراكنده و از هم گسيسته هم عصر خود تفاوت بسيار دارد .
بيد در نگارش اين اثر ، از اسناد گرانبهاي منتشر نشده و اقوال شفاهي و مداركي كه از منابع دور دست ، حتي روم جمع آوري شده استفاده مي كند و داستانهايي كه تنها از اين اثر به دست ما رسيده مانند الهام كدمان و ... را در نوشته هاي خود مي گنجاند . او علي رغم انگليسي بودن در لاتين نيز تسلطي بي مانند داشت و الحق كه زبان لاتين ، زباني بود زنده ، لطيف ، داراي ظرفيت فراوان و قابل فهم در همه جا ، هر چند كه آموختن آن بسيار سخت و با زحمت فراوان بود . فرهنگ ارو پايي عميقا زير تاثير ديد گاههاي تاريخي بيد قرار گرفت .
هم اوست كه تاريخ اروپا را به دو دوره قبل و بعد از ميلاد مسيح تقسيم كرد. او نخستين نويسنده بريتانيايي است كه سبب اعتلاي عصر خود شد . از دلايل ديگر اعتلاي معارف انگلستان در اعصار تاريك وجود دو تن از بزرگان فضل و دانش در اين عصر است كه در تجديد بناي تعليم و تربيت اروپا نقش داشتند :
يكي آلكوئين از مردم يورك كه به قصد تدريس در مدرسه علوم كلاسيك به فرانسه رفت همان ديواره ها ئي كه از نظر فرهنگي توسط شارلماني در برابر اقوام وحشي بر افراشته شده بود. آلكوئين بيش از 300 مقاله درباره ادبيات و تعليم و تربيت به رشته نگارش در آورده است .
نفر دوم جان اريوحنا ، كه خود را( سلت ايرلندي ) مي خواند و از بزرگترين فيلسوفان اعصار تاريك است. جان يكي ديگر از ثمرات كليساي سلتي بود كه در سراسر اين روزگار دشوار به هستي خود ادامه داده بود . اين كليسا توسط مراكز تبليغا تي خود در سراسر اروپا دست نوشته هاي لاتيني گرانبهائي به خط ايرلندي بر جاي گذاشته اند . جان اريوحنا داراي دانش زبان يوناني بالايي بود و طرح وحدت وجود او درباره عالم مخلوق نشانه نبوغ او در زمينه مابعد الطبيعه است؛ نبوغي كه معماران كليسا هاي گوتيك نيز از آن برخوردار بودند ، هر چند توحش زبان اين نبوغ را محدود مي كرد و در فشار مي گذاشت ، ليكن در عين حال سبب تقويت آن مي گرديد .
در اين شرايط كه انگلوساكسونها به مسيح گرويده و رو به سوي تمدن داشتند ، موج تازه اي از حملات اقوام وحشي شمال اروپا فضاي فرهنگي اروپا را به شدت متاثر كرد . هجوم دانماركي ها و تسلطشان بر بخشي از خاك شمالي بريتانيا سبب شد تا زير بناي فرهنگي اين مناطق مورد تجديد بنا قرار گيرد ، اين تجديد بنا باتوافق نامه اي كه ميان آلفرد كبير و دانماركيها امضا شد و دانماركيها را در مناطق فتح كرده شان تثبيت كرد، شدت و شتاب بيشتري يافت ، زبان انگليسي و لاتيني هر دو محدود شد و بالطبع ادبيات وابسته به آن نيز در زير لگد فاتحان وحشي دانماركي به كناري انداخته شد.
گفتيم كه پس از هجوم كشتيهاي دانماركي به سواحل انگلستان و قتل و غارت مردم اين كشور آلفرد كبير نيرو هاي مقاومت را رهبري كرد و آنان را با وجود همه شكست ها ي هولناك به بقاي فرهنگ بريتانيا و دوام آيين مسيح دلگرم و مطمئن ساخت. با هجوم اقوام وحشي دانماركي تمدن و فرهنگ بريتانياي به شدت آسيب ديد و رشته هاي پيوند ميان بريتانيا و ديانت و تمدن گسسته شد. اكنون بايستي مدرسه ها ، كليسا ها ذهن افراد و اقشار مختلف ملت را درباره تاريخ جغرافياي بريتانيا و جهان از نو بازسازي كنند. آلفرد كبير براي انجام اين امر خطير( احياي تمدن و فرهنگ برتانيا ) دست به ترجمه 4 اثر كلاسيك زد و اين آثار را از زبان لاتين به انگلو ساكسون ترجمه نمود . چهار موضوع اساسي مباحث اين كتاب ها را تشكيل مي داند كه عبارت بودند از :
1) اجرائي فرايض دين مسيح كه آلفرد كبير در ترجمه كتاب شبانان به آن پرداخته است، كتابي كه پايه اعظم گريگوري براي استفاده كشيشان محلي نوشته بود هر چند پايه اعظم زبان لاتيني كلاسيك را انكار مي كرد ولي در اين زمان به نيرو و استعداد و خرد عملي اين جنگاور و معلم بزرگ احتياج فراواني بود . مقدمه اين كتاب به قلم آلفرد كبير نخستين قطعه مهم نثر انگليسي شناخته شده بود .
2) ترجمه تاريخ مذهبي بريتانيا نويشته بيد كه هدف از اين مهم ، نگارش تاريخ بريتانيا در دوران مسيحي و دوام مليت در اين سرزمين والبته مقامي كه مردم انگلستان پيش از هجوم دانماركيها در مورد فرهنگ به آن دست يافته بود.
3) تاريخ و جغرافياي جهان ، كه پس از ترجمه كتاب تاريخ بر ضد اهل شرك نو شته نويسنده قرن پنجم اسپانيا ، اروسيوس ، از ديدگاه مسيحيت شرح و تفسير شد . بخشهاي تاريخي كتابهاي اساطير يونان و روم ، بعلاوه تاريخ و مقداري جغرافياست كه علي رغم تخريف در خورورانت است .آلفرد كبير مفروضات جغرافياي اروسوس در خصوص نواحي دور افتاده جهان را با ذكاوت حذف كرد و بجاي آن چند مطلب در باره در يا نوردي و جغرافيا يي شمال اروپا را به آن افزود .
4) فلسفه اخلاق و رابطه آن ا حكمت الهي ، كه ترجمه تسلاي فلسفه بوئسيوس حاصل آن است و به دليل تأثير شديدش بر تفكر اروپايي در خور برسي بيشتري است.
بوئسيوس به دوران متأخر روم تعلق دارد و مدت هزار سال يكي از منتقد ترين نويسندگان اروپا بوده است وي از خانواده اي نجيب و ثروتمند پا به عرصه وجود نهاد و زندگي خود را وقف آموختن زبان يوناني كرد. از آنجا كه اين زبان در اروپاي غربي در حال نابودي بود ، تعدادي از آثار معتبر آن را به زبان لاتيني ترجمه نمود و همين كتابها اساسي و مبناي فلسفه و علم قرون وسطي را تشكيل دادند .
بوئسيوس به جرم دعوت از ژوستي نن ، امپراطور روم شرقي توسط تئودوريك، پادشاه استروگت، دستگير و به اعدام محكوم شد در همين دوران كه زنداني در انتظار مرگ به سر مي برد ، مشهور ترين اثر خود ، تسلاي فلسفي را نوشت. اين كتاب در پنج بخش به رشته نگارش در آمده و از نظر تشكل پلي است ميان رسالت افلاطون ( كه به منظور بازسازي روشهاي تعليمي استادش سقراط ابداع كرده بود) و هجو منيپوسي (نويسنده سوري) كه آميخته اي است از نظم و نثر . اين نويسنده اهل سوريه در نقد فلسفي خود از همين روش استفاده مي كرد در رساله بوئسيوس فصلها به تناوب منظوم و منثور است و به عبارت بهتر هر منظومي يك ميان پرده منثور را پيش از خود دارد. شيوه نثر آن لاتيني متأخر است كه تا حدودي به مرزهاي زبان لاتيني كلاسيك نيز نزديك مي شود . بخش منظوم مجموعه اي است گوناگون ، عمدتأ مصراعهاي كوتاه كه مناسب شعر غنايي است و بسيار ديگر كه به تقليد از همسرا ييهاي آثار سنكا ساخته شده است شگفت آنكه بر خلاف انتظار از آن نوع نظم تعليمي با مصراعهاي بلند و پر تحرير ، كمتر در آن مي توان يافت. سبك كلي رساله يك پارچه نيست و از گفتگوئي پر شتاب به بلاغتي شكوهمند تبديل ميشود يا بالعكس البته وقار واستحكام خود را هرگز از دست نمي دهد . كتاب در باره گفتگويي است كه ميان بوئسيوس و فلسفه( كه طبيب و پرستار اوست) رخ مي دهد فلسفه ابتدا گلايه ها و شكايات بوئسيوس گوش فرا مي دهد و سپس ، خصلت واقعي قدرت و ثروتي را كه از دست داده فراموش كرده و نمي داند كه آنها همه ظواهر بوده و گذرا .اين حقيقت را از ياد برده كه جهان محكوم مشيت پروردگار است. اين كه نه تنها سعادت بلكه رنجي است كه صورت كيفر ، تكليف يا تائيد دارد نيز در جهت خير و صلاح آدمي است فلسفه با پرسشهاي بسيار كه به سياق طبيبان است، با دقت و متانت ريشه اشتباهات را از روح بيمار او بيرون مي كشد و با داروي حقيقت در مانش ميكند. اين كتاب به علي رغم شكوه پايانش ، نا تمام به نظر مي رسد زيرا آنچه كه در ابتدا ميان بيمار و طبيب پيش مي آيد با گفتگوي پايان كتاب تناسبي ندارد پايان آن نيز شاعرانه يا متاثر از اساطير نيست. اما حقيقتأ كه اين اثر ، تمام يا ناتمام اثري شگرف است.
در بسياري از اشعار انگليسي ، سنت كتاب مقدس با سبك و احساس شعر در هم آميخته است. يعني همان زبان شاعرانه و بحر زمخت و كوتاهي كه در بيوولف به كار رفته بود. همه مقدمه نيروهاي بنگاوري و قدرت اراده موجود در شهر هاي كهن غير مذهبي انگلستان در اين اشعار مشهود است. مانند منظومه پيدايش كه ابراهيم را در قامت بنگاوري دلير نشان مي دهد كه قوم لوط را از چنگ اقوام وحشي اسكانديناوي مي رهاند. مضامين اين اشعار ، ريشه درست مسيحي ندارد، بلكه ما خود از تاريخ و افسانه هاي قوم يهود است . حتي در بيوولف فصولي وجود دارند كه بر گرفته از كتاب عهد عتيق است .
داستاني ديگر ي كه كتاب دانيال نبي، مأخذ آن بوده و از بدويترين آثار بر گرفته از كتاب عهد عقيق است به واسطه سادگي و خشونت خود ، مردم انگلستان را كه در برابر حملات دانماركي ها وحشي مقاومت مي كردند ، مجذوب خود نمود . ابتدا اين اثر را به كدمان ، منسوب مي كردند ، همان طور كه تمام اشعار پهلواني كوتاه يوناني را به هومر نسبت مي دادند، حال آنكه چنين نيست كينه ،ولف شاعر صاحب نام ديگر انگلوساكسون ، ناينده دومين مرحله سير تكاملي شعر بدوي انگلستان است . در گزارشها ، و قايعنا مها و حماسه ها مانند ديگر داستانهاي سنتي ( قصه شاه و پريان) شخصيت سراينده و نويسنده محو مي شود . همانگونه كه ما نمي دانيم سراينده آثاري مانند ايلياد يا اديسه ، كه بوده است ولي چون سبك حماسي هنوز پا بر جاست ، شاعران توانا و قدرتمند كه از رسالت خود آگاه هستند نام خود را در آثار خويش مي آورند ، سبك مرسوم را دگرگون مي كنند تا رنگي از شخصيت خود را به آن بدهند مانند هيسودوس در يكي از مهمتري آثار خود ( كارها و روزها ) خود را پيرمردي كور تصور مي كند كه در جزيره سگلاني خيوس ساكن است . اين اثر سرشار از دانستنيهاي سنتي و زبان سنتي به همراه نام و شرح احوال و بسياري از ديدگاههاي او در باب زندگي است.

در شعر انگليسي نيز پس از كدمان كه به سنت اعتقاد داشت ، به همين صورت با نام كينه ولف بر ميخوريم . از كينه ولف چهار منظومه بر جايي مانده است
1) مسيح، شرح منظوم يكي از موعظه هاي گريگوري كبير در باب عروج عيسي
2) جوليانا، حكايت منظومي در باب شهادت قديسه جوليانا كه مأخذ آن اثري زبان لاتيني بوده است
3) سر انجام حواريان ، خلاصه اي در باب دعوت به تبليغ و مرگ دوازده حواري
4) هلنا، گزارشي بلند و مفصل در باره سفر قديس هلنا، مادر امپراطور كنستانتين، به بيت المقدس وي براي جستجو سليب گمشده حضرت عيسي پاي در راه نهاد و در نهايت با تهديد به كشتار يهوديان ، صليب را يافت و آيين نيايش صليب را معلول داشت .
در همه اين اشعار نام كينه ولف با الفباي روني درج شده است رمز عجيب اين الفبا در اين است كه هر حرف نه تنها يكي از الفبا به شمار مي آيد ، بلكه كلمه اي است خود داراي معني ! از اين رو مي توانستند در يك شعر اين حروف را به عنوان كلمه بكار ببرند ، اما به صورتي بنويسند كه از تلفظ مجموعشان يك اسم حاصل شود . منظومه هلنا اخباري از زندگي كينه ولف را نيز بدست مي دهد . مي خوانيم كه شاعر مردي ثروتمند وغني بوده كه از شدت گناه به مسيحيتي افراطي تر كه آيين نيايش صليب در آن مرسوم بوده پناه مي آورد ، مسيحيتي خالصانه تر . آثار كينه ولف همانند كدمان ، تلفيقي از سبكهاي شعر انگلوساكسون است و تفكر مسيحي كه از روم به آن سرزمين ميرسيد . اما كينه ولف بر خلاف كدمان كه از داستانهاي عهد عتيق و عهد جديد در آثار خود سود مي برد ، مطالب خود را از آثار متأخر لاتيني مي گرفت كه در باره اصول و تاريخ مسيحيت بود .
به همين دليل بايد كينه ولف را از متقد مان نشر آيين مسيح و نفوذ معارف كلاسيك در سرزمين بريتانيا دانست. سبك او به دليل آشنايي وي با آثار قدرتمند و روان كلاسيك از شيوايي بسيار بيشتري برخوردار است ولي لحن او كاملا انگلو ساكسوني است ، لحن رام نشدني و ستيزنده . براي مثال وصف پر شور سفر درياي ملكه هلنا به بيت المقدس با نفرتي كه در غالب اشعار يوناني و لاتيني نسبت به كشتيراني ديده مي شود شديدا در تضاد است ودر عين حال نخستين توصيف سنت كهنسال دريانوردي بريتانيا ست.
در اينجا بايد به دو منظومه كم نظير اشاره كرد . در اين دو منظومه هر چند از تخلص شاعر ، خبري نيست اما از روي سبك آنها را به كينه ولف منسوب ميكنند. يكي از اين دو، روياي صليب است كه شرح رويايي است در باره صليب و ماجراي تصليب . اين اثر بيش از تمامي آثار هم عصر خود از خصلت فردي برخوردار است و در عين برابري كردن با اشعار پهلواني از جنبه قوت و استحكام ، اين قوت و استحكام را به عوالم روحاني و غريبتري منسوب مي دارد . بخشي از آن بر گرفته از سنت كهن هنر انگليسي است. سخنان مفصل صليب در باره خود ياد آور كتيبه هايي است كه روي سلاحها و زيور آلات انگلوساكسون نش بسته است ( مانند شمري كه روي آن حك شده من به فرمان آلفرد ساخته شده ام) .شعر اين اثر مانند بيوولف با (( هان ،گوش فرا دهيد)) آغاز مي شود و مسيح به شمايل پهلواني جوان به تصوير در مي آيد . اما عناصري در شعر وجود دارند كه به هيچ چيز در ادبيات كهن انگليسي شباهت ندارند از جمله اين عناصر كه مي توان آنان را طليعه داران ادبيات قرون وسطي ناميد عبارتند از: آيين نيايش صليب كه در قرن هشتم تأسيس شده بود يا توصيف تصوير خون چكان عيسي (ع) بر صليبي كه به انواع گوهرها مزين است و دريچه هاي گل را در كليسا ي گوتيك به ياد مي آورد! همچنين است پرسش مسيح نه در هيأت پادشاهي قدرتمند يا معلم اخلاق بلكه در قامتي انساني برتر و محبوب . و اما منظومه دوم (ققنوس) كه شگفترين تلفيق ميان سنتهاي كلاسيك و سنتهاي انگليسي را ارائه مي دهد. پرنده اي سحر آسا كه در دور دستهاي جهان نزديك دروازه هاي بهشت آشيانه دارد . وقتي به كهنسالي ميرسد ، توده هيمه اي فراهم مي آورد و در آتشي كه خود مي افروزد ميسوزد و باز از خاكستر خود بر مي خيزد . شاعر از اين داستان تمثيلي اخلاقي ساخته ، آتش نماد آتش روز رستاخيز است و زنده شدن دوباره پرنده تصويري است از رستاخيز مسيح و ارواح مسيحي و حيات جاودانه آنان توصيف ققنوس از اشعار لاتيني منسوب به لاكتانسيوس شاعر و نويسنده مسيحي است و تمثيل اخلاقي شاعر يكي از مواعظ آمبروز در خصوص قيامت مسيح است وملحقاتي از عهد عتيق و بيد وديگران به آن افزوده شده است شاعر دگرگونيهاي وسيعي در شعر سنگين و ملال آور لاكتانسيوس ايجاد كرده است و از مهمترين اين تعغيرات ، كيفيت لحن احساس و تأثر در شعر منسوب گينه ولف است .لاكتانسيوس علي رغم انتخاب چنين موضوع بكري از توانايي و قدرت لازم در سرودن اشعار غني بر خوردار نيست و مهمترين تاثيري كه بر خواننده خود مي گذارد نفرت از زندگي است كه از ويژ گي ها ي تفكر صدر مسيحيت است . موضوع بسيار بديع است حتي از موضوع قو كه مطلوب شا عران دوره اليزابت و نمادگرايان بود زيباتر است . موضوعي است شبيه به مرغ طوفان بو دلر، عقاب تني سون يا قويي كه مالارمه به تصوير مي كشد ، نماد هاي عارفانه و سرشار از درد اشتياق در مقابل شاعر انگلوساكسون به زندگي عشق مي ورزد و در نتيجه با ستايشي مهر آميز به توصيف اين مرغ شگفت انگيز مي پردازد.
قوه تخيل شاعر انگلوساكسون در درجات بسيار بالاتري قرار دارد واين مطلب را آنجا كه طبيعت و آشيانه با شكوه ققنوس را وصف مي كند و آنجا كه به مقايسه اين آشيانه با طبيعت مه آلود و دلگير بريتانيا مي پردازد و جزئيات دقيقي را ارائه مي دهد به وضوح مي بينيم واژه patet به معناي هر دري كه بسته نباشد و توسط لاكتانسيوس براي وصف دروازه آسمان ( جايي كه ققنوس آشيانه ندارد) به كار رفته معناي متعارفي براي شاعذان انگليسي ندارد ، بلكه تصويري است كه محرك او در خلق معنايي نو و زيباست .دروازه اي آسماني كه نه تنها گشوده است بلكه پژواك سروده هاي قدسي را به گوش بشر خاكي مي رساند، پرا كه بشر را به آشيانه ققنوس راهي نيست .لاكتانسيوس ققنوس را از آنرو سعادتمند مي داند كه جفت و فرزندي ندارد واز طريق مرگ به زندگي ميرسد در حالي كه شاعر انگليسي ، تفكرات لاكتانسيوس را به ستايش قدرت پروردگار بدل مي كند ! و تفكرات بعدي او را اشارتي به جاودانگي!! و در ايجاست كه خود را از قيد متن اصلي لاكتانسيوس ( كهمضموم آن نفرت از بشر است ) آزاد مي سازد و آنرا بسط مي دهد.
تفاوت اساسي كه ميان شعر انگليسي و شعر روميايي كه سنت كهنسال آن سالها ادامه داشته است ، وجود داشت اين بود كه شاعر انگليسي از محدود كردن معني در يك بيت پرهيز ميكند و آن را رها مي سازد و حتي گفتار با توصيف را در ميانه مصراع قطع مي كند به همين دليل است كه شعر شاعر انگليسي از متن اصلي بسيار حجيم تر است نه به دليل آنكه شاعر از ترجمه احساس خود را در توصيف ها افزايش دهد و تشديد كند.
گفتيم كه يكي از قوي ترين كتاب هاي نثر انگلوساكسون، تسلاي فلسفه نوشته بوئسيوس رومي بود، او اين كتاب را در هنگامي كه انتظار مرگ را مي كشيد به رشته نگارش در آورد . تسلاي فلسفه علي رغم نقاط ضعفي كه دارد، اثري شگرف است و دلايل چندي را مي توان براي اين مدعي، بجا آورد از جمله:
1). خصلتي شخصي دارد هر چند كه تركيبي از استد لا لهاي فلسفي ديگران و تصاوير بسياري از شاعران گذشته است. سيماي جذاب و ذهن با وقار بوئسيوس در تمام كتاب به وضوع ديده ميشود و به سير داستان وحدت مي بخشد . اشعار كتاب توسط خود بوئسيوس يا شخصيت زن كتاب( فلسفه ) به آواز خوانده مي شود كه مانع مي شود تا كتاب به رسالت فلسفي شباهت پيدا كند و از آنجا كه با زندگي و مرگ بوئسيوس ارتباط دارد اثر يكتا و بي نظير جلوه مي كند. به راستي تسلاي فلسفي داراي همان خصوصيات منفرد رسالت بزرگي چون گور گياس ، فايدون و جمهوري افلاطون است.
2). كتاب از احساس و تاثر سرشار است مثلا، صحنه وقوع حادثه يا همان سلول مخصوص زندانيان محكوم به مرگ كه در آن مردي فرهيخته و شريف چشم به پايان كار خود دارد ،سخت تكان دهنده،مينمايد استدلالهاي فلسفي با همه خشكي و دشواري( كه در فايدون افلاطون هم ديده مي شود) ، در اين كتاب به مباحث فلسفي كلاسيك شباهتي ندارد، بلكه در اثر ضرورت و الزام بوئسيوس و طبيب در پيگيري آنها، زنده و از احساس و تأثر مشمون است و همين از كتاب اثري متفاوت مي سازد .ايكيفيت الزام را شعر تشديد مي كند مانند آوازه هايي بي اميد و تسلا جو كه بيان درد اشتياق است و از ديواره هاي زندان به بيرون درز مي كند .مسئله اي كه بوئسيوي با آن در حال دستو پنجه نرم كردن است ، تنها مشكل و ابهام او نيست بلكه مسئله هر مردو زني است كه براي لحظه اي سايه مرگ را بر سر خود احساس كند. بوئسيوس مردي است كه هيچ چيز برايش نمانده تا به خاطر آن زندگي كند و فقط و فقط ، در پي دست يافتن به حقيقتي است تا او را به كمال برساند ،احساس صادقانه و قابل انتقال به خواننده ، همانطور كه فلسفه نيز موجودي مجرد نيست ، بلكه زني است زيبا، مهربان، با وقار و جذاب!! او در حقيقت نماينده و سمبول جانها ي زيبا است كه در صفي طويل ، در تفكر اسرار اروپا ادامه پيدا كردند و با حضور خود درنده خويي زمانه خويش را تعديل كردند. تسلاي فلسفه از نظر محتوا بسيار غني است ، زيرا تركيبي است از طلاترين انديشه هايي كه هر كدام به يكي از حوزه هاي بزرگ و گوناگون فكر تعلق دارند از جمله:
الف). فلسفه يوناني رومي و از همه مهمتر فلسفه افلاطون روشن و واضح است كه در اين كتاب چهره سقراط( استاد افلاطون و شكل دهنده افكارش ) كه لا آرامش در زندان مهياي مرگ مي شودو تسلاي خود را تنها در فلسفه مي جويد، مد نظر بوده استتمامي داستان، گام به گام، شرح تبديل و دگرگوني است كه از نظر افلاطون ، شرط لازم براي ورود به زندگي فلسفي است. راز جاودانگي سيسرو ، طبيعت ارسطو و حتي رسالت و تفاسير نو افلاطونيان در جاي جاي كتاب د يده ميشود . از مهمترين نكات كتاب مقايسه اي است كه بوئسيوس ميان جهان مادي( متعلق) و قانون اخلاقي به عمل مي آورد .
ب).در اين ادبيات كلاسيك، تأكيد بوئسيوس بيشتر برآثار رومي است تا يوناني ، همانطور كه در شعر سرمشق اصلي او سنكاست ( شاعر شهير رومي ). در نثر پيرو سبك سيسرو است ولي از اندرز هاي حكيمانه هوراس و ويژل نيز سود برده است.
ج). هر چند از آرمانهاي مسحيت ذكري به ميان نمي آيد و لي كتاب چندين از اين آرمانها دور نيست هرچند از حضرت عيسي يا مباني ديني چيزي به ميان نمي آيد و تسلا بخش بوئسيوس فلسفه است نه مذهب با اين حال كتاب مبين اعتقاد نويسنده به توحيد است ، جاودانگي را امري بديهي تلقي مي كند، بر اهميت حيات اخلاقي تأكيد ميكند و حتي از برزخ سخن مي گويد و شكل مجسم آرمانها ي مسيحي را ميستايد ( مانند شجاعت در هنگام شكنجه) تسلاي فلسفي كتابي است با ارزش تعليمي و بسيار بالا كه مانند رسالت افلاطون خواننده را در مسير تعليماتي كتاب قرار مي دهد و مباني مورد نظرش را به او مي آموزد . فلسفه در قامتي زني زيبا رنج هاي بوئسيوس ( يا هر آدم ديگري را) در مان مي كندو او از كوري و ظلمتي كه حاصل رنجهاي پس از ايام سعادت است، نجات مي دهد. خود كلمه بوئسيوس نيز مشتق از وا ژه هاي يوناني است كه به معني ياري دادن بيمار و بهبود بخشيدن اوست!! همان گونه كه سقراط خويشتن را با پزشكان مقايسه مي كرد ، فلسفه نيز خود را نه به آموزگاري در برابر شاگرد ،بلكه به طبيبي در برابر بيمار تشبيه مي كند( كاري كه امروز روانكاوي بيمار روحي خوانده مي شود) .
بوئسيوس بر خلاف يونانيان اي از ضعف هاي جسماني رنج نمي برد بلكه همچون انسان عصر نو ! به بيماري روحي مبتلا بود. مجموعه اي از اين عوامل سبب شد تا تأثير و نفوذ تسلاي فلسفه در سراسر اعصار تاريك و حتي قرون وسطي گسترده مي شود و دوام بيابد. آلفرد كبير در ترجمه تسلاي فلسفه ، كتاب را چنان پيراست كه در خور خوانندگان منظور نظر او باشد. گاه تعابير ساده تري را جايگزين بخش هاي غامض و پيچيده كتاب كرد

قسمت قبل   قسمت بعد
راهنماي سايت
كتاب
سفارش كتاب بدون عضويت
پيگيري كتاب بدون عضويت
پيش از مرگ بايد خواند
مقالات
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان
پیگیری و سفارش تلفنی
77605503
77635308