جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  14/04/1399
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 

 
مدیریت مقالات > نقد و ادبيات

شاهدخت سرزمين ابديت
گروه: نقد و ادبيات
نویسنده: آرش حجازي
منبع: حسين مقدم

پوريا، دانشجوي رشته زبان كه به تازگي مادر نابينايش را از دست داده ، براي يافتن حقايقي از گذشته خود و پدر و مادرش نبردي شجاعانه را آغاز مي كند ، نبردي با واقعيت موهوم و ساختگي كه محيط و اطرافيان سالها به اوتحميل مي كردند . اما جلال و شكوه حقيقت را عظمتي است كه هيچ چيزحتي بالاترين رفاه مادي و مشغله هاي پر سرو صداي زندگي روزمره نمي تواند رقيب قدرتمندي در برابر آن باشد و اين نياز روحي كنجكاو و جستجوگر است كه به هر قيمت آن را مي جويد و از هر ديوار و سدي عبور مي كند تا آتش نيازش را فرو بنشاند .

روزنه هايي از دنياي حقيقي از وراي ديوار موهوم و كاذب اين زندگي روزمره بر چشمان پورياي جوان مي تابد ، آدمهاي عجيب و غريبي كه نه اسمشان را مي داند و نه تا به حال آنها را ملاقات كرده است ولي حسي از آشنايي قديمي را در وجودش زنده مي كنند و در برخوردهاي آينده در گنجينه اي از اطلاعات و قصه هاي گوناگون درباره پدر و مادرش را برروي او مي گشايند ، ليلا منشي دفتري كه پدرش در ايام جواني در آن كار مي كرد و خضرايي ، نويسنده اي كهنسال كه پدرش در مقام ويراستاري جوان ، زماني به تدوين و ويرايش نوشته هايش مي پرداخت .

اخلاق عجيب پدرش كه روز به روز با او بيگانه تر مي شد و اطلاعات دقيق اين دو دوست قديمي و البته ناشناس ! روح كنجكاو وجستجوگرپوريا را هر لحظه بيش از پيش دچار تزلزل ، ترديد و تضاد مي كند و آواري از حيرتي و بي ثباتي را بر سرش خراب مي سازد ، حال آنكه زندگي چون رودي خروشان به حركت خود ادامه مي دهد و هيچ گونه تخطي و اعراض از قوانين اجتماعي و نانوشته اش را ( كه به شدت لازم الاجرا است ) نمي پذيرد ( درس و دانشگاه ، فعاليت هاي اقتصادي و نامزد جواني به نام ناهيد كه از آشفتگيهاي پوريا به تنگ آمده و مشكلات مضاعفي را بر روح شكننده و نا آرام او تحميل مي كند ).

با اين حال پوريا تصميم مي گيرد كه با شجاعت مبارزه كند ، ديوار واقعيت هاي كاذب و دروغين را بشكند تا آفتاب حقيقت و دنياي درونش را روشن كند ، نبردي بي امان براي غلبه بر ظلمات دنياي درونش ، مبارزه اي براي شناخت خودش . مگر نه آنكه هر كس خودش را بشناسد و جهان اطراف و حتي خداي خود را شناخته است و سراسر اين رمان زيبا حاصل نبرد پورياست براي خودشناسي .

رمان از نثري پويا ، نيرومند و بسيار روان سود مي برد به گونه اي كه اين توانايي شگرف را دارد كه رنگين كماني از معضلات اجتماعي امروز تا ايدئولوژيها و فلسفه هاي مكتوب قرن حاضر را در كنار يكديگر مطرح سازد و رشته اي از حوادث و مكالمات روزمره را به ظريفترين پيچ و تاب هاي روحي جوان و حساس پيوند دهد .

شخصيت هاي رمان واقعي اند و نه در پس هوايي مه آلود و مبهم از ايده ئاليسم و قهرمان گرايي ، بلكه با فاكتورهايي ملموس از محيط اطراف ما به خواننده عرضه مي شوند و به وضوح در نقاط مختلف داستان و حوادث گوناگون خصوصيت هاي انساني خويش را به وضوح نمايش مي دهند ، آميزه اي از نيكي و بدي ، ضعف و قدرت ، ياس و نااميدي و يا كفر و ايمان ! همان گونه كه هر يك از تلفيقي از اين حواس متضاد را درون خود مي يابيم و به روايتي نه اينيم و نه آن !

از زبان پوريا ، ليلا و خضرايي 3 داستان در طول و به موازات يكديگرروايت مي شود اما هنر نويسنده سبب شده تا تعادل رمان بهم نريزد . هر يك از اين 3 داستان همانند رودهايي كوچك كه به دريايي بزرگ منتهي مي شوند در كناريكديگرحركت مي كنند و ريشه هايي درختي تناور ، را ( كه زمان ماست ) آبياري مي كنند .

اما اين بدين معنا نيست كه اين 3 قسمت تاثيري بر يكديگر ندارند و تنها در مقصد نهايي و مشتركشان است كه به يكديگرمي پيوندند .از طريق شخصيت هاي مشترك ( مانند پيرمردي كه گوشواره زمرد به گوش داشت در قامت 3 شخصيت در هر 3 داستان خودنمايي مي كند ) ، فضاهاي مشترك وا تمسفر داستان ( مانندصداي جيرجيرك ها يا گريز پوريا از خاطرات دوران كودكي به سالن كنسرت آناهيتاو در نهايت محو اعضاي گروه كنسرت و تجسمشان در قالب اژدهاي هفت سري كه بعدها در قصه خضرايي دوباره آشكار مي شود !)

واز همه مهمتر شيوه روايت 3 داستان ( پشت سر يكديگربه گونه اي كه گاه نظم ذهني خواننده را به هم مي زند و گاه به آن انسجام مي بخشد) همگي سبب شده است تا ارتباط فعال و پوياي اين 3 قسمت با يكديگر حفظ بشود و ديناميسم قوي و پر تحرك داستانرا بيش از پيش آشكار كند كه در جاي خود به شيوايي و روان بودن لحن رمان كمك وافري مي كند .

نويسنده براي بر هم زدن نظم فكري خواننده در فرازهايي از صحبت هاي ليلا ، لحن سخن او را از سوم شخص به دوم شخص ( مخاطب ) تغيير مي دهد تا ذهن خواننده همواره در گير اجزاء گوناگون ديناميسم داستان باقي بماند و با قرار گرفتن در لحظه به لحظه داستان ، ارتباط بهتر و كامل تري با آن برقرار سازد . ارتباطي عميق كه براي درك نتيجه گيريهاي فلسفي - روانشناختي و جامعه شناختي كتاب بسيار لازم است . نتيجه گيريهاي كه در قالب الگوهاي مدون از يك سو به رئاليسم تنه مي زند و آرمان شهر و ايدئولوژيــــهاي ايده ئاليستي را مورد حمله قرار مي دهد ( مانند گريز پوريا از مسئله تفاوت هاي زبان لاتيني و فارسي به نظريه پرت كردن آرمان شهر از آينده به گذشته و يا نام كتابي كه پدر در زمان جواني زير پا يه شكسته ميزش مي گذاشت ، آرمان شهر!! نوشته سر توماس مور!) و از سوي ديگر نشانه هايي از نيهيليسم را بروز مي دهد ، روايت دنيايي مدور كه همه چيزاز ازل تا ابد در آن تكرار مي شود .

نمايش رخدادي كه با صورتي ديگر و در زمان و مكاني ديگربه وقوع پيوسته است . همان گونه كه نويسنده در معرفي كتابش نوشته . رمان حاضر سنگ محك اين اعتقاد است كه مي توان زيست بي آنكه در پايان راه انتظار نقطه معيني را داشت .

   
راهنماي سايت
كتاب
سفارش كتاب بدون عضويت
پيگيري كتاب بدون عضويت
پيش از مرگ بايد خواند
مقالات
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان
پیگیری و سفارش تلفنی
77605503
77635308