جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  15/04/1399
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 

 
مدیریت مقالات > شاهنامه

زرتشت
گروه: شاهنامه

زرتشت يكي از شخصيت هاي مذهبي تاريخي است كه گرچه پيام و افكار و تعليماتش پس از پيمودن قرنها به امروز رسيده ، ولي خودش همچنان در هاله اي از ابهام و اسرار پوشيده شده مانده و تاكنون هم موضوع بحثهاي داغ و اظهار نظرهاي ضد و نقيض تاريخنگاران و پژوهشگران است .

اختلاف عقيده از معني نام او گرفته تا سرزمين محل تولد و مباني فكري او وجود دارد . نام زرتشت چنانكه از سروده هاي خود او برمي آيد ( زرت اوشتره اسپتيمه ) است كه براي آن معناي بسياري از اخترشناسي و ستاره شناسي و ستاره طلايي تا دارنده شتر زرين و دارنده شتر پير ذكر شده كه از ميان آراي موجود بر روي معني آخر توافق بيشتري وجود دارد . تاريخ ظهور زرتشت هم مانند ديگر مطالب مربوط به او بحث انگيز است . اين تاريخ را از 6000 تا 600 سال پيش از ميلاد برآورد مي كنند و البته هر كس براي اثبات نظريه خود دلايلي دارد ولي محاسبات سنتي تاريخ ظهور او را 660 سال قبل از ميلاد مسيح مي داند .

درباره محل تولد زرتشت هم چندين نظريه وجود دارد . بعضي ها او را متولد ري مي دانند در حالي كه عده اي ديگر معتقدند كه او در سرزمين آذربايجان يعني در غرب ايران متولد شده است . در عين حال بعضي ديگر كه امروزه اكثريت هم دارند معتقدند كه زرتشت متعلق به نواحي شرقي ايران يعني اطراف خوارزم و مرو و هرات است اما آنچه به طور سنتي درباره او آمده چنين است : در حدود سالهاي 660 قبل از ميلاد ، در آذربايجان و نزديك درياچه اروميه طفلي از تبار شاهان ماد بدنيا آمد كه نام پدرش پوروش اسپه و نام مادرش دغدو بود .

او تا سن 15 سالگي پيش پدرش كه مردي دانشمند و پرهيزگار بود تعليم ديد و پرورش پيدا كرد و در 15 سالگي از جامعه كناره گيري كرد و به تفكر پرداخت و در سن 30 سالگي به پيامبري مبعوث شد و تازه در اين وقت نام زرتشت به خود گرفت كه معني آن اين است ( كسي كه نور طلايي بر سرو صورت دارد ). زرتشت دوازده سال به تبليغ دين خود در نواحي غربي پرداخت ولي سران قوم شروع به دشمني با او كردند به طوري كه زرتشت ناچار از ترك سرزمين زادگاه خود شد و به نواحي شرقي ايران گريخت .

او در بلخ نزد گشتاسپ كه پادشاه آن سرزمين بود رفت و او را به دين خويش دعوت كرد و گشتاسپ هم كه به عقايد او گرويده بود به حمايت از او پرداخت و دين او را در آن نواحي گسترش داد .

زرتشت به غير ازگشتاسپ حاميان بانفوذ ديگري هم در بلخ داشت كه يكي از آنها جاماسپ وزير دانشمند گشتاسپ و ديگري فرشوشتر برادر جاماسپ بود كه زرتشت دختر او را به زني گرفت و دختر خود به نام پورو چيستي را هم به جاماسپ داد . زرتشت 35 سال در بلخ مشغول تبليغ دين خود بود و با حمايت گشتاسپ در آن نواحي پيروان زيادي به دست آورد ولي عده اي هم كه پرقدرت ترين آنها ارجاسپ پادشاه توران بود به مخالفت و دشمني با دين جديد پرداختند و جنگهاي متعددي هم به همين دليل در آن نواحي درگيرشد تا اينكه بالاخره در يكي از اين جنگها و در حمله اي كه ارجاسپ به بلخ كرد آتشكده بلخ ويران شد و هشتاد موبد هم در آن كشته شدند كه زرتشت نيز با 77 سال سن در ميان آنها بود .

نام قاتل زرتشت هم كه يك توراني بود برادركش ذكر شد . بسياري از دانشمندان اين نظريه را كه زرتشت از غرب ايران برخاسته با اين دلايل منطقي وتاريخي رد مي كنند : نخست آنكه مطالب و زبان گاتها يا آن بخش از اوستا كه سروده خود زرتشت است نشان مي دهد كه اين بخش در همان سرزمين گشتاسپ سروده شده ، چه اولاً زبان آن از لهجه هاي شرقي ايران است و منطقاً هم زرتشت بايد پيام خود را به زبان كساني كه مي خواست به شريعت خود دعوتشان كند مي سرود ، و هم اينكه مطالب آن مربوط به سرزميني است كه مردم آنجا زندگي چادرنشيني و صحراگردي داشته اند .

در آن زمان نواحي غربي ايران فرهنگ پيشرفته و متمدني داشته كه از فرهنگ و تمدن آشور و بابل به شدت متاثر بوده است ، در حالي كه آثار اين تمدن و حتي اسامي مربوط به آنها در گاتها هيچ اثر و نشانه اي مشاهده نمي شود . دليل ديگر آنكه امكان مهاجرت زرتشت در آن روزگار به نقطه اي كه چندين هزار كيلومتر بيابان و كوه با سرزمين زادگاهش فاصله داشته بسياري بعيد به نظر مي آيد . بنابراين آنچه بيشتر مورد توافق قرار گرفته ، آن است كه زادگاه زرتشت در ناحيه اي در حدود سيحون و قدري دورتر از مقر پادشاهي گشتاسپ قرار داشته كه او به آساني توانسته است خود را از دشمنان خود رها كرده و نزد گشتاسپ برود . درباره وابستگي زرتشت به خانواده هاي سلطنتي و اشرافي هم هيچ واضحي وجود ندارد و اصولاً پژوهشگران عقيده دارند كه جامعه دوران زرتشت را نبايد با جوامع شهرنشيني مقايسه كرد و در آن به دنبال طبقه اشراف گشت زيرا همان طور كه از تجزيه و تحليل مطالب گاتها نتيجه گرفته مي شود ، جامعه زمان زرتشت يك شكل عشيره اي داشته كه با كوچ نشيني وگله چراني اداره مي شده و اتفاقاً تعليمات زرتشت در شكل دادن به اين جامعه وايجاد يك جامعه شهرنشيني و متمدن از آنها بسيار موثر و سازنده بوده است . به هرحال زرتشت در محيط و زماني ظهور كرد كه نياپرستي و پرستش پديده ها و عناصرطبيعي و خدايان متعدد وجود داشت به طوري كه هر قبيله خداي حامي خود را داشت و گاه در هر دين خدايان در برابر يكديگر قرار مي گرفتند .

زرتشت در چنين محيطي به تبليغ توحيد و عظمت خداوند پرداخت و از پروردگار واحد سخن به ميان آورد . او خداي واحدي را معرفي كرد كه مظاهر شش گانه اي داشت و اين شش جوهر گاه در حكم جمال پروردگار و گاه به منزله نخستين آفريدگان و دستياران او بودند . زرتشت مي گفت وقتي خداوند جهان را آفريد دو روح يا دو جوهر در آن پيدا شد كه يكي از آنها نيكي و ديگري بدي را برگزيد ( از آن دو گوهرآنكه هواخواه دروغ بود بدترين كردار را برگزيد و راستي را پاكترين روح ) . روح نيك و بد هريك براي خود دستياران و قهرماناني آفريدند و بالاخره نيكي و بدي را ايجاد كرد . به اين جهت وظيفه هر فرد در زندگي روزمره مبارزه دروني با نيروهاي شر است .

در آيين زرتشت به دو اصل مهم تكيه زيادي مي شود يكي نيروهاي خير و شر كه سپنتامينو و انگرمينو ناميده مي شوند و ديگري آزادي دراختيار راه نيك و بد درزندگي . به عقيده زرتشت دوگوهر نيك و بد كه از آغاز جفت و همزاد بوده اند درعالم انديشه و تفكرانسان پديد آمده اند و نيك و بد وجود خارجي ندارند . آنها در نهاد آدمي موجودند و در گفتار و پندار و كردار شخص هويده مي شوند . به عبارت ديگرانديشه انسان بنياد همه گفتارها و كردارهاي پسنديده يا زشت و پليد است . هرگاه انديشه انسان پليد و ناپاك باشد گفتار و كردار او ناشايست و هرگاه فكر او خوب باشد گفتار و كردارش نيز خوب خواهد بود و حتي در بهشت و دوزخ را هم انديشه انسان بوجود مي آورد .

خوب و بد و زيبايي و زشتي بستگي به طرز تفكر و انديشه شخص دارد و از نهاد و مغز او سرچشمه مي گيرد و هيچ ارتباطي به آفريدگار توانا ندارد . خداوند به ايشان نيروي انديشه و تميز داده تا در گزينش نيك و بد عقل خود را به كار ببرد . بنابراين آيين زرتشت برپايه انديشه پاك ، گفتار پاك و كردار پاك استوار است و كوشش و مبارزه دروني انسان براي پيروزي جهاني نيكي بر بدي اساس آيين زرتشت به شمار مي رود .

زرتشت در آن روزگار آداب و مراسم مذهبي كهن را كه ريشه هاي استواري ميان مردم داشت از ميان برداشت . مثلاً مراسم قرباني و نوشيدن هرنوع شربت سكرآوري را به هنگام مراسم مذهبي منع كرد . او مي گويد :« شراب سكرآور كثيف چگونه مي تواند به نيكي كمك كند ؟ گاو مرد دهقان اگر در دست صاحبش باشد مفيدتر از آن نيست كه در راه خداي بي نياز ذبح شود ؟»

زرتشت خداوند بزرگ را مزدا اهورا يا سرور دانا مي نامد . او يگانه و داناست ، او پدر راستي و آفريننده آب و گياه و روشنايي و تاريكي ، خواب و بيداري و بامداد و شب است ، اوست كه مهر و محبت و علاقه به دين را در دل دينداران به وجود مي آورد . در اطراف او دستياران يا فرشتگان يا تجلياتي از صفات الهي وجود دارند كه امشاسپندان ناميده مي شوند و نامهاي آنها چنين است : وهومند ( بهمن ، منش نيك ) ، ارت و هيشته ( ارديبهشت ، بهترين نظم و حقيقت ) ، خشتروييري ( شهرياري نيك ) ، اسپنت آرمنيتي ( سپند ارمند ، بردباري و فروتني مقدس ) ، هئورونات ( خرداد ، سلامت و عافيت ) ، امرتات ( امرداد ، جاوداني ) ، از اين شش سمت سپندار مه موكل بر زمين ، بهمن موكل برچارپايان ، ارديبهشت بر آتش ، خرداد بر گياه ، مرداد بر آب و شهريور موكل فلزات است .

در تعليمات زرتشت اهريمن يا انگرمينو ( خرد خبيث ) در برابر سپنته مينو ( خرد مقدس ) قرار مي گيرد و نه در برابر اهورامزدا كه آفريننده يكتاست. چون تكليف انسان در عالم موجود سعي در پيروزي نيكي و بيرون راندن بدي است ، كشور جاوداني و بهشت نصيب كسي مي شود كه در زندگاني خود با دروغ بجنگد و آن را در بند كشد . در روز واپسين در محكمه اي كه اهورا مزدا در آن داوري خواهد كرد نيكيها و بديهاي انسان باهم سنجيده خواهند شد و نيكوكاران از پل چينوت ( صراط ) كه به باريكي لبه شمشير بر رروي رودي از فلز گداخته برافراشته شده ، به راحتي و خرمي مي گذرند و به كشور جاوداني و خانه راستي مي روند و پاداش موعود خود را دريافت مي كنند ولي بدكاران از آن پل در فلز گداخته سرنگون مي شوند و به رنج و عذاب وجدان گرفتار مي آيند .

تعليمات زرتشت همان طور كه مي بينيم در ابتدا بسيار شجاعانه و پيشرو بود ولي از اين آيين پس از آنكه در ميان موبدان و آنان كه از تعليمات او به نفع خود استفاده مي كردند دست به دست شد و چيزي جز شرك و خرافه از آن باقي نماند . آدابي مانند قرباني و نوشيدن مسكرات كه زرتشت آن چنان دربرانداختن آنها اصرار داشت بار ديگر با شدتي بيشتر رايج شد و هوم بار ديگر مقدس خوانده شد و افكار عالي و خردمندانه زرتشت رو به انحطاط گذاشت تا آنكه در زمان ساسانيان از آيين او تنها نامي از زرتشت با مقداري ورد و دعا و طلسم باقي ماند كه در دست موبدان زرتشتي به اسلحه اي براي از بين بردن دشمنان و ناراضيان تبديل شد . آنچنان كه در برخورد با پيروان ماني و مزدك پيش آمد .

نام كتاب زرتشت اوستا است و زبان آن هم اوستايي ناميده مي شود ولي اين كتاب را نه زرتشت نوشته و نه در زمان او نوشته اند . تنها بخش كوچكي از اين كتاب كه گاتها ناميده مي شود و قديمي ترين بخش آن است سروده هاي خود زرتشت را در بر دارد . اين بخش شعرگونه و موزون است و چه از نظر زبان و صرف و نحو و چه از نظر فكري كه در آن وجود دارد با قسمتهاي ديگر اوستا متفاوت است و مانند كتب ديني برهمنان براي آنكه مطالب آن بيشتر در خاطر افراد بماند طرز نگارشي خاص دارد . به هرحال از آنجا كه اين بخش قديمي تر و دست نخورده تر از ساير قسمتهاي اوستا باقي مانده ( گرچه آن هم در دوره ساساني دستخوش تغييراتي شد ) بيشتر تحقيقاتي كه بر روي آيين زرتشت انجام مي گيرد بر روي همين قسمت است . سرودها و نيايشها و نمازهاي اوستا زماني طولاني سينه به سينه منتقل مي شد تا آنكه در زماني كه باز هم پژوهشگران راجع به آن وحدت نظر ندارند و تاريخ آن از پانصد سال قبل از مسيح تا اوايل دوره اسلامي هم ذكر شده ، اين مطالب نوشته شد .

گفته مي شود اوستا ابتدا به خط آرامي نوشته شده بود و بعضي ديگر عقيده دارند بعضي از كتب آن به زبان پهلوي موجود بوده و در زمان ساسانيان به زبان اوستايي نقل شده اما در زمان اردشير اول و به فرمان او ( تنسر ) كه هيبربدان هيبربد بود ماموريت پيدا كرد تا متون پراكنده اوستاي عهد اشكاني را جمع كند و جنبه قانوني و رسمي به آن بدهد و حتي رونوشتي ازاوستاي تنسر در معبد آذرگشسب قرار داده شد . اما اختلافات و مجادلات مذهبي بي پايان بود تا آنكه شاپور دوم مجمعي به رياست آذربد مهرسپندان كه موبد بزرگ بود تشكيل داد و در اين انجمن متن صحيح و قطعي براي اوستا تصويب شد و آذربد براي آنكه صحت اين اوستا را به اثبات برساند خودش را در معرض امتحاني قرار داد كه آن را ( ور ) مي ناميدند يعني اجازه داد تا فلز گداخته بر سينه او بريزند . اوستائي كه امروزه در دست است قسمت كوچكي يعني يك ربع از همين اوستاست و خط آن هم كه در دين دبيره ناميده مي شود خطي است كه از وارد كردن مصوت هاي كوتاه در خط پهلوي ساساني كه قبلاً در آن نوشته نمي شدند به وجود آمده . اين خط در ضمن سادگي بسيار دقيق است و منظور از ساختن آن اين بود كه در خواندن اوستا كه در زمان ساسانيان حتي زبان آن نيز فراموش شده بود ، اشتباه يا اختلافي پيش نيايد .

اوستاي كنوني داراي پنج جزو و يا كتاب است كه يسنا ويسپرد ونديداد يشتها و خرده اوستا ناميده مي شوند . يسنا كه به معني پرستش و ستايش و نماز و جشن است در مواقع انجام مراسم مذهبي خوانده مي شود و 72 فصل دارد كه 17 فصل آن را گاتها تشكيل مي دهد . تحقيقات جديدتر نشان مي دهند كه همه گاتها نيز سروده خود زرتشت نيست بلكه مقداري از آن را پيروان زرتشت به همان سبك و سياق گاتها سروده اند . ويسپرد به معني همه سروران است ولي خود كتاب مستقلي نيست بلكه مجموعه اي از ملحقات يسناست كه به هنگام اجراي مراسم مذهبي بدون يسنا خوانده نمي شود . ونديداد با قانون ضد ديو كتابي با موضوعات مختلف است كه از آفرينش زمين و كشورها و داستان جمشيد و احكام ديني درباره سوگند خوردن و عهد شكستن در آن وجود دارد تا غسل و توبه و كفاره و آداب ناخن چيدن و موضوعاتي شبيه به اينها . يشتها كه تقريباً همان معني يسنا را دارد گرچه موزون است اما شعر كامل نيست و اين به علت تصرفاتي است كه بعدها در آن شده ولي به هرحال افكاري شاعرانه و تخيلات عالي در ستايش آفريدگار و نيايش امشاسپندان در آن وجود دارد . خرده اوستا يا اوستاي كوچك كتابي است كه در زمان شاپور دوم به وسيله آذربد مهراسپندان تدوين شده و حاوي دعاهاي روزهاي خاص و اعياد است و از نظر زماني از كتابهاي ديگر متاخرتر است .

در زمان ساسانيان براي درك بيشتر مطالب اوستا كه به زبان اوستايي بود تفسيري نيز به زبان پهلوي نوشته شد كه اين تفسيرها زند ناميده مي شوند .

قسمت قبل   قسمت بعد
راهنماي سايت
كتاب
سفارش كتاب بدون عضويت
پيگيري كتاب بدون عضويت
پيش از مرگ بايد خواند
مقالات
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان
پیگیری و سفارش تلفنی
77605503
77635308