جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  24/07/1397
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 

 
مدیریت مقالات > داستان كوتاه

نستور سنسيني
گروه: داستان كوتاه
نویسنده: هوشنگ ورعي

نستور سنسيني از اوناش بود. خيلي هم از اوناش بود. ويت كنگ بود. خيلي هم ويت كنگ بود. تو كوبا واسة خودش عددي بود. اگه يك نبود صفر هم نبود يه چيزايي تو مايه هاي سيزده! هيچي رو قبول نداشت حتي خودش رو، ولي جلوي آينه خيلي خودش رو تحويل مي گرفت. تازگيها دستي از قنداق در آورده بود خراب لنين بود، شيريني خوردة مائو ! مرامنامه ش بيست بود، منتها بدون دو شايد هم بدون صفر اصلاً چه فرقي مي كرد مهم اين بود كه فيدل پيشش لنگ مي نداخت. يه روز رفت ميدون سرخ مسكو قدم زد و يه توپ دارم قلقليه رو از حفظ واسه جسد موميايي لنين خوند. دو تا توريست خدا زد تو سرشون و از ديلماجاي خوشگلشون پرسيدن اين نابغه كيه؟ حرف حسابش چيه؟

نستور سنسيني پوزي زد زير خنده ش و گفت : من با فضا پيماي يوري گاگارين رفتم اون ورماه، خشاب اسلحه م رو پر كردم و برگشتم اين ور زمين اما خداي شماها رونديدم! توريست ها نيشي زدن پشت خنده شون، گفتن : پس چي چي ديدي؟ نستور گي گي لي لبخندي فاتحانه زد و گفت : چريك! توريست ها اصلاً جوابش ندادن. نستور ذوق زده شد سريع رفت پشت ديوار خونه ش نوشت : منم من، ميني كمون ! احترام بگذاريد !! با شنيدن اين خبر، كلاغا سيگاراي برگشون رو به نشانة احترام تنقيه كردن به خودشون، خروسا رفتن پي مرغ بازي شب جمعه شون، سگا شاش كردن رو زمين سفت و ابوعوعو تو ماية ماهور خوندن، گربه ها پيغام دادن به موش ها، تا اطلاع ثانوي نيازي به تله موش نمي باشد، موش ها هم ذوق زده واسه گربه ها پسغام دادن، قربون اون تار سبيلاي مردونه تون شهر نو تعطيله !!!

نستور سنسيني از اين همه احترام شوكه شد به گماشته ش دستور داد زنش رو طلاق بده! گماشته گفت : قربونت برم، مغزخر از كجا واست تيار كنم اين قدر كه تو نابغه اي؟ نستور تازه فهميد كه نه بابا به جز توريست ها، گماشته ش هم اونو نابغه مي دونه! رفت جلوي خونه ش پرچم زد : به خدا من نابغه م !! نستور چريك شد يعني بود ولي چريك تر شد. بي برو برگرد مثل توپ تركيد. تو قهوه خونه مسابقة رو كم كني استكبار راه انداخت. زنش گفت : آخه چطوري ؟ گفت : تو كافه مي شينم روش كم مي كنم! همه واسش كف زدن، كف گرگي، اين قدر كه نابغه بود!

مجسمه آزادي رو ماچ كرد !!!

يه شب دو شب سه شب، شب چهارم قهوه چي افتاد دست و پاي استكبار! - بي شرف، فدات شم به اين نابغه بگو كه روت كم شده، زنم داره طلاق مي گيره! فرداش روزنامه ها خبر پيروزي نستور رو جدول كردن دادن مردم بالاش فكر كنن. سه هفته بعد رمز پيروزي نستور كشف شد : داس و چكش !!! نستور فرداش رفت ميدون «تيان آن من» پيش دانشجويان شورشي، واسشون دو ساعت تموم از فوايد قهوه تلخ فرانسوي بلغور كرد.

دانشجوها حوصله شون سر رفت با تيپا عذرش روخواستن. دوباره برگشت گفت : قهوه كوفت نمي كنين به جهنم، بذارين لااقل واستون از ناز و كرشمه هاي زن قهوه چي تعريف كنم! دانشجوها هـُوش كردن لجش گرفت زنگ زد به استالين گفت : زير تانك لهشون كن، اينا لياقت پرولتاريا رو ندارن! خون جووناي پكني كه از پارو بالا رفت حالش بهم خورد، دكتر آوردن بالاي سرش، دكتر نسخه داد:

بواسيره ! نستور زد زير گريه . - كار، كار دشمنه. - دكتر زد زير خنده. - استالين رو مي گي. - نستور زد زير عصب. - خرتر از شما خود خره. امپرياليسم به اين بزرگي جلوتون اردو زده نمي بينين ! دكتر هرچي ديد زد به جز ودكاي داغ و ذرت بو داده چيزي نديد. نستور زد زير فحش . - پشت اينم خاك مي كنم رفت كرملين آگهي زد: همه باهم برابرند همه يا داسن يا چكش !

فرداش نستور سنسيني تو خليج خوكها نون باگت مي پخت، لاي نونا يا داس مي كاشت يا چكش، مي داد بچه هاي فقير، تغذيه رايگان !! دندون بچه ها كه شيكست پدرمادراشون رفتن قهوه خونه به قهوه چي گفتن، فكري بكن.

- بندازينش تو آب خفه شه بلكه زن ما هم نفسي كشيد. دست و پاش رو گرفتن با داس و چكشش انداختنش تو آب. هوار كرد : به خدا غلط كردم. زن قهوه چي دلش سوخت از آب كشيدش بيرون. قهوه چي قهر كرد رفت خونه آبجيش. نستور داس وچكش رو فروخت. باهاش رايانه خريد وصل شد اينترنت هي قهوه خورد هي چت كرد هي قهوه خورد هي چت كرد هي قهوه خورد هي چت كرد! كريسمس سال بعد واسش اي ميل اومد : چريك پير ! تغيير جنسيتت پذيرفته شد بلند شو بيا پيش خودمون، كافه هاي تگزاس قهوه شون خوشمزه تره !

رسيد كه به آمريكا واسش داس و چكش نو خريدن، ذوق زده شده، رفت

   
راهنماي سايت
كتاب
سفارش كتاب بدون عضويت
پيگيري كتاب بدون عضويت
پيش از مرگ بايد خواند
مقالات
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان

پیگیری و سفارش تلفنی
88398811
88318734