جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  12/01/1399
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 

 
مدیریت مقالات > افسانه ها و فرهنگ توده

نوروز
گروه: افسانه ها و فرهنگ توده
منبع: سعيد خادمي
اطلاعات بیشتر

نقل است در نوروز، جامي پر از حلوا براي پيغمبر (ص) هديه آوردند. آن حضرت پرسيد: اين چيست؟ گفتند: امروز، روز نوروز است. پرسيدند: نوروز چيست؟ گفتند: عيد بزرگ ايرانيان است. فرمود: آري. در اين روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسيدند: عسكره چيست؟ فرمود: عسكره هزاران مردمي بودند كه از ترس مرگ، ترك ديار كرده و سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان گفت بميريد و مردند و سپس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه به آنان ببارد.

از اين ‌روست كه پاشيدن آب در اين روز رسم شد. پس از آن حلوا تناول و بقيه را ميان ياران خود قسمت كرد و گفت: كاش هر روزي براي ما نوروز بود. سال در فرس باستان از كلمه «سرد» مشتق شده و به همين دليل سال را با فصل سرد شروع مي‌كردند.

نوروز، بزرگ‌ترين جشن ملي مردم ايران به شمار مي‌رود. اين روز در واقع آغاز نوزايي طبيعت و بشارت زنده شدن دوباره مردگان است. برگزاري جشن‌هاي آغاز سال نو بسيار قديمي و كهن بوده و در هر دوره، اندكي از شاخ و برگ آن زده شده و درخت كهنسال نوروز بار ديگر منعطف با زمانه، رشد و نمو ديگري يافته است و امروزه نه تنها رسمي كهن كه رسمي ديني نيز به شمار مي‌رود كه به نوزايي و بازگشت اشاره دارد.

در گذشته، سال در ميان ايرانيان به ۲ بخش تابستان و زمستان تقسيم مي‌شد كه به تابستان «همه» و به زمستان «زينه» مي‌گفتند. تابستان از آغاز بهار و فروردين آغاز و تا پايان مهرماه ادامه داشت كه در واقع ۷ ماه به اضافه فروردين بود. ۶ ماه بعد نيز كه از آغاز آبان شروع مي‌شد، تا پايان اسفند و پنجه بزرگ ادامه پيدا مي‌كرد.

زرتشتيان آغاز سال را با قرار گرفتن برج حمل در آفتاب و اعتدال بهاري شروع مي‌كردند و مهرگان را به عنوان جشني براي ۶ ماه پايان سال برپا مي‌داشتند. سلمان فارسي مي‌گويد: «ما در عهد زرتشتي بودن مي‌گفتيم خداوند براي زينت بندگان خود ياقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بيرون آورد و فضل اين دو بر ايام ديگر، مانند برتري ياقوت و زبرجد است به جواهر ديگر.»

ايرانيان باستان سال نو را با انجام مراسم ديني آغاز مي‌كردند و نوروز براي آنها مقدس بود و به اين دليل جشن‌ها و رسوم بازمانده از جشن نوروز را نبايد تنها براي شادي و جشن ظاهري دانست و ريشه آن را بايد در رسوم و عقايد ديني آنها بازجست.

جشن‌هاي نوروزي در ايران پس از ورود اسلام نيز با آيين‌هاي دين شريف درهم آميخت و ضمن حفظ ريشه‌ها، شاخ و برگ‌هاي تازه يافت.
شايد به دليل روحاني بودن جشن‌هاي نوروزي بود كه پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم‌ (ع) همگي به بزرگي از نوروز ايرانيان ياد كرده و بر تداوم آن پاي مي‌فشارند. معلي بن خنيس به نقل از امام جعفر صادق‌(ع) مي‌گويد: «گفتم اي سيد من! فداي تو شوم. نمي‌آموزي به من نام روزها را به زبان فارسي؟»
جواب فرمود: «آنها روزي چند قديم از ماه‌هاي قديمند كه هر ماهي ۳۰ روز است و زياد و كم ندارد. آنگاه افزود: اول از هر ماه هرمزد نام دارد كه نامي است از نام‌هاي خداي تعالي. در اين روز آدم عليه‌السلام آفريده شد. فارسيان مي‌گويند اين روز جهت آشاميدن مفرحات و خوشحالي كردن خوب است و ما مي‌گوييم روزي است مبارك و روز سرور و خرمي است...»

جشن‌هاي باستاني نوروزي مانند سبزه به آب دادن يا نذر و نياز براي مردگان نيز نشاني از نوزايي است كه همچنان برگزار مي‌شود و نوروز را دوچندان ارزشمند و ماندگار مي‌كند.

● آيين‌هاي نوروزي‌

ترديدي نيست گردآوري تمامي آيين‌ها و رسوم مربوط به بزرگترين جشن ملي ايرانيان، همان اندازه غيرممكن است كه سر زدن به تمامي دوستان و آشنايان در اين روزها. با اين حال تا جايي كه امكان باشد با چنين آيين‌هايي به شما سر مي‌زنيم و عيد را تبريك مي‌گوييم؛ باشد كه هر روزتان نوروز باشد.

● حكومت زنان در نوروز

در روستاي بي‌مرغ نزديك گناباد (از توابع خراسان شمالي) از روز نهم فروردين تا سيزده‌بدر، اختيار روستا به دست زنان مي‌افتد و هيچ مردي حق ندارد از خانه خارج شود و اگر خارج شود، زنان او را تنبيه مي‌كنند. اداره اين روستا در اين روزها به اختيار زنان است. زنان اغلب روز را در خارج از خانه مي‌گذرانند. اسب سوار مي‌شوند. مي‌تازند و از روز سيزده‌بدر دوباره به خانه برمي‌گردند و باز همان زن تسليم و سر به زير مي‌شوند.

● نوروزي‌خوان - نوروز سلطان

يكي ديگر از مراسمي كه در مناطق مختلف گيلان و مازندران و الموت و طالقان در روزهاي پيش از نوروز مشاهده مي‌شد، حضور نوروزي‌خوان‌ها بود. نوروزي‌خوان‌ها ۲ گونه شعري مي‌خواندند؛ عده‌اي شعري مذهبي مي‌خواندند و در واقع امام‌خواني مي‌كردند و برخي نيز شعري نوروزي و ملي براي مردم مي‌خواندند. به نظر مي‌رسد اين آيين پيش از اسلام، جدا از بشارت رسيدن نوروز، مدح اميران و مردمان گشاده‌دست نيز بوده است.

نوروزي‌خوان‌ها مي‌خواندند:
مژده دهيد اي دوستان
گل در گلستان آمده‌
فصل بهاران آمده
نوروز سلطان آمده‌
آب‌پاشي در اول نوروز

مهدي محي‌الدين بناب، استاد بازنشسته دانشگاه برايمان مي‌گويد: مسجد بزرگي به نام مهرآباد در بناب هست. اين مسجد سنگ‌نوشته‌اي دارد كه رويش نوشته شده: بُني هذه المسجد الشريف في زمن السلطان العادل المرشد الكامل الشاه الطهماسب الصفوي الحسيني و بناها عاليه خانم بنت منصور بگ في سنه احدي و خمسين و تسع مائه.

روز عيد نوروز مردم در مسجد مهرآباد جمع مي‌شدند. پدرم و عمويم كه هر دو روحاني بودند، با آب زعفران دعا مي‌نوشتند و اين دعاها را به مردم مي‌دادند. يك دعاي ديگري هم مي‌نوشتند و به تشت خيلي بزرگي مي‌زدند كه ده پانزده نفري مي‌شد آن را بلند كرد. اين تشت را هر سال پر از آب مي‌كردند و به مجرد اين كه سال تحويل مي‌شد، مردم مي‌آمدند و هر كدام كاسه يا گلابداني پر مي‌كردند و به عنوان تبرك مي‌بردند.

آب را تا در خانه‌شان مي‌بردند و به همه جا مي‌پاشيدند تا ارواح خبيثه و جن و شياطين وارد خانه نشوند.
هفت يا هشت سال بيشتر نداشتم كه يك بار ديدم عمويم دارد دعايي مي‌نويسد كه شبيه دعاهاي عربي نيست. دعا اين بود: «به نام‌ نامي ايرج و به نام‌ بينوا فريدون.» برايم عجيب بود كه اين چه دعايي است! پدرم كه روحاني متعصبي بود، به عمويم گفت: «اينها چيه مي‌نويسي؟» او جواب داد: «از قديم، اينها را مي‌نوشتيم.» پدرم گفت: «بنويسيد بسم‌الله.»

احتمالا آنچه عمويم مي‌نوشت، از دوران زرتشت در آذربايجان باقي مانده بود. عمويم با اين كه آخوند بود، اين را مي‌نوشت و به همان آب مي‌زد يا به مردم مي‌داد كه ببرند.

● مرغانه جنگ (بازي با تخم‌مرغ) در گيلان‌

مرغانه جنگ دو طرف داشت و ممكن بود به دو گونه: تكي (تك به تك) و رجي (چندتايي) بازي شود. در اين بازي، نوك تيز تخم‌مرغ (سر) و انتهاي پهن آن (ته) ناميده مي‌شد. مرغانه جنگ به صورت سر به سر، ته به ته و گاه با توافق طرفين سر به ته و ته به سر انجام مي‌پذيرد. در شروع بازي، يكي از طرفين تخم‌مرغ خود را در حلقه تنگ بين شست و انگشت به گونه‌اي كه نوك تيز آن به طرف بالا باشد، قرار داده و طرف مقابل سر تيز تخم‌مرغ خود را بر آن ضربه وارد مي‌كند. هر تخم‌مرغ كه مي‌شكست، صاحبش بازنده محسوب شده و بايد ته تخم‌مرغ خود را براي ضربه‌پذيري در اختيار حريف قرار دهد. تخم‌مرغ‌بازهاي حرفه‌اي بعضا ترفندهايي براي برنده شدن به كار مي‌برند. از جمله يك تخم‌مرغ را با سوزن سوراخ و مايع داخل آن را خالي مي‌كنند و با پر كردن مواد شيميايي چسبنده يا سقز، استحكام بدنه تخم‌مرغ را افزايش مي‌دهند.

برخي نيز از تخم‌مرغ‌هاي دوزرده كه از ضخامت و استحكام بيشتري برخوردار است و در مرغانه جنگ كاربرد بيشتري دارد، استفاده مي‌كنند تا شانس برنده شدن خود را افزايش دهند. گاه هنگام بازي بومي مرغانه جنگ، طرفين بازي تخم‌مرغ يكديگر را محك مي‌زنند كه اصطلاحا در زبان گيلكي شرق گيلان به آن «چيشتن» (چشيدن) مي‌گويند. روش چشيدن كه براي تشخيص مقاومت تخم‌مرغ حريف انجام مي‌شود، به وسيله ضربه زدن دو سر آن تخم‌مرغ به دندان‌هاي پيشين انجام مي‌شود. بدين ترتيب حريف مرغانه جنگ از صداي زير و بم تخم‌مرغ، متوجه استحكام آن مي‌شود و سپس بنا به تشخيص صورت‌هاي مختلف بازي سر به سر، سر به ته و... را انتخاب مي‌كند.

گفتني است تخم‌مرغ در باورهاي بومي گيلك‌زبانان، نشانه بركت و فراواني و تداوم نسل و زندگي است وبر همين اساس معتقدند كه تخم‌مرغ شكسته شده توسط نوعروس يا زن باردار مصرف شود.

● تكم؛ بشارت‌دهنده نوروز در اردبيل‌

كريم عظيمي ججين درباره اين رسم براي ما نوشته است، تكمچي در كوچه‌ها به راه مي‌افتاد و بچه‌ها نيز پشت سر تكمچي با او همنوا مي‌شدند:

سيزون بو تازه بايراموز موبارك‌
آيوز، ايلوز، گونوز، هفته وز موبارك...
ترجمه: اين عيد تازه‌تان مبارك‌
ماه و سال و روز و هفته‌تان مبارك...

تكم و تكم‌گرداني، ريشه‌اي بس عميق در فرهنگ كهن منطقه اردبيل دارد. خاستگاه تاريخي و جغرافيايي آن به يقين معلوم نيست؛ اما آنچه امروزه از مراسم تكم‌گرداني در دست داريم، حاصل سابقه و غناي فرهنگ شفاهي مردم منطقه است كه سينه به سينه از نسل گذشته تا به امروز به يادگار مانده. واژه «تكم» در زبان تركي تركيب يافته از ۲ بخش «تكه» (به فتح تا و كاف) به معني بز نر و ضمير ملكي «م» مي‌باشد كه معني «بز نر من» را مي‌دهد. به كسي هم كه تكم‌گرداني مي‌كند «تكمچي» گفته مي‌شود. از اين واژه براي نامگذاري مناطق و روستاها نيز استفاده شده است؛ مثل «تكه‌چي» عليا و سفلي از توابع پارس‌آباد مغان.

«تكم» عروسك چوبي كوچكي است به شكل بز كه با پارچه‌هاي رنگي، زنگوله، سكه و آينه زينت مي‌يابد. چوبي باريك به زير شكم عروسك متصل است كه انتهاي اين چوب هم از سوراخ وسط صفحه‌اي چوبي مي‌گذرد. تكمچي به وسيله اين چوب، تكم را به رقص درآورده و ريتم و ضربي هماهنگ از برخورد تكم بر صفحه چوبي ايجاد مي‌كند. تكمچي با خواندن اشعاري، فرارسيدن بهار را به مردم بشارت داده و مردم نيز در قبال اين شادماني، هديه‌اي به تكمچي مي‌دهند.

نكته جالب توجه در اين آيين، استفاده از عروسك بز است كه رابطه تنگاتنگي با مفهوم شروع فصل بهار دارد. بز در فرهنگ باستاني ايران نماد باروري، زايش و پيشاهنگي است. در اشعار تكمچي، به موضوعات و مناسبت‌هاي مختلف ديني و اجتماعي اشاره مي‌شود.

● آغاز سال نو با مس‌

از قديم تا به حال اغلب مردم خراسان مخصوصا ساكنان مشهد، زمان تحويل سال در حرم امام رضاع حضور دارند كه آغاز سال جديد با يك بار روشن و خاموش شدن چراغ و نقاره خانه اعلام مي‌شود. در آن سال‌هاي دور كه تمام جمعيت مشهد در بزرگترين صحن حرم مي‌توانستند گردهم بيايند، بعد از تحويل سال با سبزه‌اي كه هديه مي‌گرفتند، از خادمان حرم به خانه بازمي‌گشتند.

رسم بر اين بود كه قبل از آغاز سال نو، مرد خانه بيرون مي‌رفت و هنگام تحويل سال، با سبزه و نان و در بعضي محلات با تكه‌اي مس وارد خانه مي‌شد كه علامت بركت و روزي‌رساني بود.

● بوسيدن دست بزرگترها

در خراسان همچنين مردها معمولا دستمالي ابريشمي به همراه داشتند. صاحبخانه به تعداد بچه‌هاي مهمان، تخم‌مرغ رنگي هديه مي‌داد كه در دستمال مي‌گذاشتند و بعد آن را تقسيم مي‌كردند.
عيدي بيشتر مواقع سكه‌هاي طلايي رنگ بود كه توي كاسه مي‌ريختند و تعارف مي‌كردند. اين سكه‌ها را اكثر مهمانان نگه مي‌داشتند و در سفرهاي زيارتي مثل حج و سفر كربلا مي‌بردند و متبرك مي‌كردند.

● عروس گوله‌

نمايش معروف نوروزي در گيلان و مازندران و الموت و طالقان، عروس + غول است. در اين نمايش غول، عروس و پيربابو نقش دارند. عروس گله يا عاروس گوله در مازندران به پيربابو معروف است.
غول با پوششي از كُلش (ساقه‌هاي خشك شالي) و زنگوله‌هايي به پا و چماقي در دست در ميان مردم حاضر مي‌شد. نقش عروس را نيز اغلب يكي از پسران جوان بازي مي‌كرد و لباس زنانه مي‌پوشيد.
در بازي نوروزي عروس گوله، غول و پيربابو براي به دست آوردن عروس با يكديگر درگير مي‌شدند.
پيش از آغاز نمايش نيز گروه همخواني مي‌كردند:

عروس گوله بيارديم/ جانه دله بيارديم
خانه خواه تره نيارديم/ تي پسره بيارديم‌

ترجمه: بازي عروس و غول آورديم/ براي جان و دل آورديم
صاحبخانه براي تو نياورديم/ براي پسر تو آورديم.

قسمت قبل   
راهنماي سايت
كتاب
سفارش كتاب بدون عضويت
پيگيري كتاب بدون عضويت
پيش از مرگ بايد خواند
مقالات
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان
پیگیری و سفارش تلفنی
77605503
77635308